در بخشهای یکم و دوم این نوشته، عزیز آریانفر خاستگاه تباری تاجیکها را بررسی کرد و مراحل شکلگیری این قوم را از دوران پیشدادی و کیانی تا دولت سامانی برشمرد و گفت که در دوران سامانیان بود که اتنوس تاجیک همچون مردمی با ذهنیت متمایز و یکپارچگی معنوی ـ زبان، فرهنگ نوشتاری، دین و سنتها ـ ظهور کرد و نام تباری «تاجیک» تثبیت شد. در این بخش، او نخست به زبان پارسی تاجیکی میپردازد و سپس ریشهشناسی واژۀ «تاجیک» و دگرگونیهای معنایی آن را در درازای تاریخ شرح میدهد.
زبان پارسی تاجیکی
آریانفر مینویسد: «گویش تاجیکی پارسی یکی از سه گویش زبان پارسی است: پارسی ایران کنونی، پارسی دری افغانستان و پارسی تاجیکستان. در واقع، پارسی، دری و تاجیکی سه نام یک زبان و سه گویش یک زباناند.» او این چندنامگی را به زبان آلمانی مانند میکند که جرمنی، آلمانی، دویچ و نیمیتسکی چهار نام یک زباناند و میگوید تاریخ پدیدآیی و گسترش این زبان در بخش دوم اثرش به بررسی گرفته میشود.
به نوشتۀ او، برجستهترین نکته در شکلگیری نهایی اتنوس تاجیک این بود که «عامل اسلام سنی، زبان پارسی و فرهنگ خراسانی ایرانی نقش بسیار کلیدی را داشته بود» و همین سه عامل تا امروز در بازشناسی هویت تاجیکی نقش کلیدی بازی میکنند؛ از همین روست که تاجیکها در این اواخر بیشتر ترجیح میدهند هویت خود را فرهنگی، تمدنی، خراسانی و ایرانی تعریف کنند و خود را پارسیوان بخوانند: «پارسیوان و تاجیک دو روی یک سکه است و کدامین تفاوت بنیادی ندارد.»
دو دیدگاه دربارۀ واژۀ «تاجیک»
آریانفر میگوید دربارۀ واژۀ تاجیک در کل دو دیدگاه هست: یکی این که این واژه یک اندونیم یا نامِ خودی است که در دورۀ پیش از اسلام هم وجود داشته است؛ و دیگر این که تاجیک یک بروننام (اگزونیم) است ـ در این حال، از یک سو ترکیزبانان به همۀ مسلمانان و بهویژه پارسیزبانان تاجیک میگفتهاند و از سوی دیگر ارمنیها.
او سیر این نام را چنین شرح میدهد: «اگر در آغاز پارسیان عربها را تازیک میخواندند، در اینجا تازیک بار مطلقاً تباری داشت. پس از افتادن ایران به دست عربها، تورکان و ارمنیها در پهلوی عربها ایرانیان پارسیزبانِ تازهمسلمانشده را هم تازیک، به چمِ عربشده و مسلمانشده، یاد میکردند که در اینجا واژۀ تاجیک بار مذهبی پیدا کرده بود. با گذشت زمان، پس از رفتن عربها، در درازای نزدیک به یک هزاره واژۀ تاجیک بر پارسیزبانان ایرانیتبار مسلمان از سوی تورکان و ارمنیها اطلاق گردید. در اینجا میبینیم که واژۀ تاجیک بار تباری/زبانی پیدا میکند. در فرجام، اتنونیم تاجیک تنها به پارسیزبانان مسلمان سنیِ باشندۀ خاورِ پشتۀ ایران منحصر ماند؛ هرچند اسماعیلیان شیعه را هم تاجیک میخوانند و شماری غیرپارسیزبان هم در زیر داربست تبار تاجیک میآیند.»
به گفتۀ او، اینگونه معنای واژۀ تاجیک در درازای تاریخ چهار بار تغییر کرده است و در نتیجه ادعای کسانی که تاجیکها را نادرست عربتبار میخوانند از دو حالت بیرون نیست: «یا اغراض سیاسی دارند و یا هم از تاریخ آگاهی ندارند.»
چرخش معنایی ۱۸۰ درجهیی
آریانفر از یکی از پژوهشگران نقل میکند که تاریخنگاران بزرگ، از جمله برتلد، توضیح میدهند که چگونه کلمۀ تاجیک یک چرخش معنایی ۱۸۰ درجهیی را در تاریخ تجربه کرده است. مرحلۀ نخست (سدۀ یکم هجری): در زبان پهلوی (پارسی میانه) واژۀ Tāzīg به عربهای قبیلۀ «طی» گفته میشد؛ هنگامی که عربهای مسلمان به فرارود (آسیای میانه) حمله کردند، ترکان آن مناطق به این مهاجمان «تازیک» میگفتند. مرحلۀ دوم (سدههای دوم و سوم هجری): شمار بسیاری از بومیان ایرانیتبار ـ سغدیها و باختریها ـ مسلمان شدند و زبان پارسی دری را بهعنوان زبان دین و دولت پذیرفتند؛ ترکان تفاوتی میان عربهای فاتح و ایرانیان مسلمانشده قائل نبودند، بنابراین به همۀ کسانی که مسلمان بودند و فارسی حرف میزدند «تازیک» گفتند. مرحلۀ سوم (از دوران سامانیان به بعد): با خروج تدریجی عربها از منطقه، این نام روی جمعیت بومی فارسیزبان ماند و از این زمان واژۀ «تاجیک» (یا تاژیک) دقیقاً به معنای «ایرانیتبارِ فارسیزبان» در تقابل با «ترک» به کار رفت. به همین دلیل، لغتنامههای قدیمی ـ مانند سروری ـ تنها معنای مرحلۀ نخست را بدون درک تکامل تاریخی آن کپی کرده بودند.
او یادآور میشود: «سزاوار یادآوری است که در پایان کار تاجیک تنها برای پارسیزبانان مسلمان خاور پشتۀ ایران ماند که تا کنون چنین است.» و میافزاید: «بیچونوچرا تازه آغاز کار است و ناگفته پیداست که کنکاشها در زمینه ادامه خواهد یافت. در یک سخن، هنوز در خم یک کوچهایم و به فرمودۀ اقبال لاهوری: هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است!» به گفتۀ او، هنوز راه دور و درازی تا روشن شدن تاریخ کامل و همهجانبۀ تاجیکها پیش روست و بیگمان جر و بحثها و کنکاشها مدتها ادامه خواهد یافت، مگر سزاوار است در برابر جعل، تحریف و مسخ تاریخ از سوی برخی محافل و حلقات معلومالحال مبارزه و روشنگری کرد. او تأکید میکند که در مباحث علوم اجتماعی، مانند علوم مثبته، قطعیت و مطلقیت وجود ندارد و بسیاری از مسائل بحثبرانگیزند؛ از این رو بسیاری از مسائل شاید دههها و شاید هم سدهها موضوع کنکاشهای بیپایان بماند.
دو گسست بزرگ
به نوشتۀ آریانفر، تنها نکتۀ بس مهم در تاریخ ایران و بهویژه تاجیکها که سرنوشت آنان را در تاریخ معاصر رقم زد، این است که دو رویداد گسست بزرگی را در یکپارچگی اتنوس تاجیک و در کل فروپاشی گسترۀ ایران بزرگ به سه سازوارۀ سیاسی جدا از هم پدید آورد: نخست، روی کار آمدن نظام اسلام شیعی صفوی در بخش غربی پشتۀ ایران و همزمان افتادن فرارود به دست ازبیکهای شیبانی سنی ـ جدایی بر شالودۀ مذهبی، زبانی و تباری؛ و دوم، افتادن گسترۀ خراسان به دست افغانها/پشتونها در سدۀ هژدهم که زمینهساز جدایی نهایی بخش غربی پشتۀ ایران از بخش خاوری آن گردید ـ جدایی بر شالودۀ زبانی و مذهبی. اینگونه، نوعی تیر تقسیم گسترۀ ایران بزرگ به سه بخش رخ داد که در نتیجۀ آن تاجیکهای پارسیگو نیز به سه بخش تقسیم شدند و این برای آنان آغاز یک تراژدی بزرگ بود. هرچند نادر افشار خراسانی توانست برای مدت کوتاهی رستاخیز یکپارچگی ایران بزرگ را نوید دهد، پس از وی بازماندگانش ـ شاهرخ، کریمخان زند، آزادخان غلزایی و احمدخان درانی ـ شایستگی نگهداری شاهنشاهی پهناور را نداشتند و ایران بزرگ از هم گسیخت و فروپاشید.
او مینویسد مطالعۀ تاریخ تباری تاجیکها در روزگار کنونی بسیار مهم است، چون در کهکشان انترنتی سیلی از اطلاعات نادرست و سردرگم دربارۀ این تودۀ بومی و دیرین آسیای میانه و خراسان با انگیزههای سیاسی پخش میشود و بهویژه نادرست ادعا میشود که گویا تاجیکها از بازماندگان عربها و در نتیجه مهاجر و مهاجماند. به گفتۀ او، بیپایگی این ادعا نیازی به شرح و بیان ندارد: «هیچ اتنوس یا تباری ناب نیست، بل که برساخته از تیرهها، طایفهها و قبیلههای گوناگون است» و تحلیلهای دیانای آشکارا نشان میدهند که هاپلوهای تاجیکها متفاوت از عربهاست؛ تاجیکها بنا به برخی آمارها چهل میلیون نفرند که در ده کشور منطقه بودوباش دارند و روشن است که در درازای تاریخ با اقوام بسیاری آمیزش یافتهاند، از جمله شمار بسیاری عربتبار هم امروز در زیر داربست تبار تاجیکاند.
آریانفر دشواری کار را در این میداند که شماری از قاموسنویسان بدون پژوهش و تنها حسب تقلید از پیشینیان، میان دو واژۀ تازی/تازیک به چم عرب و تاژیگ/تاگیگ به چم در آغاز زرتشتی و سرانجام یک اتنونیم خلط مبحث نمودهاند و او در کتابش به تفصیل روی این موضوع درنگ کرده است. او از پژوهشگری دیگر نقل میکند که شباهت صوری و خطی در میان دو کلمۀ تاژ و تاز باعث آمیزش و بروز لغزش در تشخیص مفهوم آنها شد ـ نخستین به معنی ایرانی فارسیزبان و دیگری به معنی عربی که به زبان فارسی دری بدان تازی گفته میشد ـ و غالب فرهنگنویسان خلف و سلف را دستخوش لغزش در تعریف تاجیک و تاژیک کرد.
این نوشته در بخش چهارم با شواهد فرهنگنویسان و منابع کهن دربارۀ واژۀ «تاجیک» ادامه مییابد.
منبع: عزیز آریانفر، یادداشت فیسبوکی، ۵ نوامبر ۲۰۲۶.




