«پیوست به گذشته» نوشتۀ بلند عزیز آریانفر دربارۀ اسکیتها و آلنهاست. در بخش یکم دیدیم که او با گواهی اووید، لوکان، لوسیان و دیو کاسیوس نشان داد که یونانیان و رومیان باستان مردمان کوچیِ موبور شمال دانوب و پیرامون دریای سیاه را «اسکیت» مینامیدند و دیو کاسیوس نخستینبار دریافت که آلنها خاستگاه ماساگیتی داشتند، یعنی از خاور، از شمال رود سیر، آمده بودند. در این بخش دوم، آریانفر نشان میدهد که این شناخت پس از مرگ دیو کاسیوس چگونه فراموش شد، در روزگار امپراتوران سرباز چه گواهیهای تازهیی دربارۀ آلنها و گوتها پدید آمد و سرانجام پروکوپیوس در سدۀ ششم چگونه سیمای این مردمان را پرداز کرد.
آن «چیز» که آلنها را متمایز میکرد
آریانفر مینویسد پس از آنکه در نیمۀ دوم سدۀ دوم میلادی دینلینهای موبور جنوب سیبری، زیر فشار سیانبای، از خاور دریاچۀ بلخاش به سوی غرب کوچیدند و تراکم جمعیت در سرزمینهای میان بلخاش و دریای آرال فزونی گرفت، روند جذب و همگونسازی آلنها و دینلینها آغاز شد؛ روندی که آمیانوس مارسلینوس در پایان سدۀ چهارم آن را چنین به تصویر کشیده است: «آلنها، که میان دو بخش جهان تقسیم شده بودند، به قبایل بسیاری فروپاشیدند… اگرچه آنها بهعنوان کوچیها در گسترهیی پهناور و با فاصلههای دور از یکدیگر کوچروی میکردند، با گذشت زمان زیر یک نام متحد شدند و به خاطر یکنواختی سنتها، شیوۀ زندگی وحشی و همانندی جنگافزارهایشان، همگی آلن نامیده میشوند.»
به نوشتۀ آریانفر، اطلاعات تاریخهای غربی و چینی با هم سازگار است و سیمای آلن ـ دینلینهای فزونشماری که تازه به میوتیدا (دریای آزوف) رسیده بودند، درست همانند آلنهایی بود که مدتها در اروپا میزیستند و در آنجا به نام اسکیتها شناسایی میشدند. اما چیزی بود که آنها را متمایز میکرد و همین «چیز» به دیو کاسیوس زیرک و تیزبین اجازه داد دریابد که آلنهای ماندگار در نزدیکی میوتیس دارای خاستگاه ماساگیتی بودند؛ ماساگتهایی که از آسیا آمده بودند، جایی که مدتها پیش پارسیان آنها را در شمال رود سیر شناسایی کرده بودند و پس از آنها هرودوت، استرابون و پلینی نیز زیستگاهشان را در شمال رود سیر جاشناسی کرده بودند.
بحران روم و روزگار امپراتوران سرباز
اما پس از کشتهشدن امپراتور الکساندر سوروس (۲۲۲–۲۳۵) به سال ۲۳۵ میلادی، که همزمان با جانباختن دیو کاسیوس در همان سال بود، امپراتوری روم وارد دورهیی از بحران بسیار حاد شد. قبایل بربر در سراسر مرز شمالی در حال پیشروی بودند و در خاور، دولتی پارسی به رهبری دودمان ساسانی تأسیس شده بود. نقش سپاهیان در امپراتوری بهگونۀ چشمگیری افزایش یافت و دورۀ پادشاهی امپراتوران سرباز (۲۳۵–۲۸۳) آغاز شد که پیوسته یکی جانشین دیگری میشد.
به نوشتۀ آریانفر، در آن هنگام ارزیابی دیو کاسیوس مبنی بر اینکه آلنها خاستگاه ماساگیتی دارند و همچنین کتاب او فراموش شد، هرچند آلنها همچنان همچون مزدور در جنگها، به سود امپراتوری یا در برابر آن، درگیر بودند. زندگینامههای برخی از امپراتوران سرباز که در اواخر سدۀ سوم و اوایل سدۀ چهارم نوشته شده بودند، بار ستایشآمیز داشتند، اما بهندرت دربردازندۀ توصیف رخدادها و حقایق آن دوران نیز بودند.
برای مثال، زندگینامۀ امپراتور ماکسیمینوس (۲۳۵–۲۳۸)، که جولیوس کاپیتولینوس آن را گرد آورده بود، بیان میکند که پدر او گوت و مادرش آلن بود: «او به خاطر بلندبالاییاش برجسته بود، در میان همۀ جنگجویان به خاطر دلیری نامآور بود و به خاطر زیبایی مردانه و شخصیت بیهمتا و شکستناپذیریاش متمایز بود.» آریانفر یادآور میشود که این توصیف بسیار همانند توصیف آمیانوس مارسلینوس به سال ۳۵۹ از سیمای پسر پادشاه خیونیتها، که در نزدیکی آمیدا جان باخت، و سیمای آلنها در کل است؛ و این اطلاعات کاپیتولینوس امکان این نتیجهگیری را میدهد که چهرههای آلنها و گوتها همانند بود و آلنها، همراه با گوتها، در سدۀ سوم در شمال ایستر (دانوب) پایدار ماندگار گردیده بودند.
رژۀ پیروزی اورلیان در سال ۲۷۴
آریانفر سپس به فلاویوس ووپیسکوس سیراکوزی و زندگینامۀ «اورلیان الهی» میرسد که پردازی از پیروزی اورلیان (۲۷۰–۲۷۵) به سال ۲۷۴ ارائه داده است: «پیشاپیش دوازده پیل، دوصد جانور وحشی رامشدۀ گوناگون از لیبی و فلسطین…، هشتصد گلادیاتور، بدون احتساب اسیران قبایل بربری ـ بلمیها، آکسومیتها، عربها از عربستان فلیکس، هندیها، باختریها، ایبریها، ساراسنها، پارسیان ـ رژه میرفتند. همه با فرآوردههای کشورهای خود؛ گوتها، آلنها، روکسولانیها، سرماتیها، فرانکها، سوئبیها، وندالها، آلمانیها با دستان بسته مانند اسیران…»
به نوشتۀ آریانفر، شرکتکنندگان در جشن پیروزی ۲۷۴ به دو ستون تقسیم شده بودند: یکی دربر دارندۀ نمایندگانی از مردمان تیرهمو ـ عربها، هندیها، باختریها، ایبریها، ساراسنها و پارسیان ـ بود که با «فرآوردههای کشورهای خود» در دست راهپیمایی میکردند، که نشان میداد دستاندرکار کشاورزی و کار دستی بودند؛ و ستون دیگر شامل نمایندگان قبایل شمالی بربر، کوچیهایی به نام اسکیتها، بود که با دستان بسته، مانند اسیران، راهپیمایی میکردند. اینگونه رومیها به نمایش گذاشتند که این مردمان تنها میدانند چگونه بجنگند و تاراج کنند. و همانگونه که از روایتهای نویسندگان مختلف روشن است، همۀ آنها موبور بودند.
از امپراتور جولیان تا آمیانوس مارسلینوس
پسانها امپراتور جولیان (۳۶۱–۳۶۳)، که تحصیلات عالیه داشت، با آشنایی با آثار دیو کاسیوس دریافت که آلنها دارای خاستگاه ماساگیتی، یعنی اسکیتهای خاوری، بودند. او این را در سخنرانی خود به پیشگاه سپاهیان زیر فرمان مارسلینوس گفت و بسیاری از مردم از آن آگاه شدند.
اما پس از مرگ جولیان، آمیانوس مارسلینوس، که حدود سه سال (۳۵۴–۳۵۷) را در گال در خدمت اورسیکینوس گذرانده بود، نهتنها هونها و آلنها، بل گالها را نیز بهعنوان شاهد عینی پرداز کرد. توصیف او از گالها شایستۀ توجه است: «رویهمرفته همۀ گالها بلندبالا، سفیدپوست و روشنمویاند؛ نگاهشان سرزنده و ترسناک است؛ آنها سخت ستیزهجو و بسیار مغرور هستند.» آریانفر نتیجه میگیرد که روشن است گالها در آن زمان نیز اسکیتی بودند.
پروکوپیوس و سیمای گوتها
با نگاه به آینده، پروکوپیوس قیصریهیی، که بیش از دو سده پس از آمیانوس در نیمۀ نخست سدۀ ششم زندگی میکرد و سالهای بسیاری را در جنگ با کوچیها و تعامل با قبایل گوتیک سپری کرده بود، همچون شاهد عینی گوتها را نیز توصیف کرده است: «در گذشتههای بسیار دور، قبایل گوتیک بسیاری وجود داشت، و امروز هم بسیارند، مگر بزرگترین و مهمترین آنها گوتها، وندالها، ویزیگوتها و گپیدها بودند… همه این مردمان چنانکه گفته شد تنها در نامهایشان با یکدیگر تفاوت دارند، مگر از همۀ نگاههای دیگر همانند هستند. همۀ آنها پوستهای سفید و موهایی بور دارند؛ بلندبالا و خوشسیمااند، قوانین یکسانی دارند و پیرو یک آییناند. همۀ آنها آریانی هستند و به یک زبان سخن میگویند که گوتیک نامیده میشود؛ و به نگر من، در دوران باستان از یک قبیله بودند، اما پسانها با نامهای گوناگونی نامیده شدند: برگرفته از نام کسانی که پیشوایانشان بودند.»
آریانفر مینویسد همۀ شواهد بررسیشده چونوچرایی نمیگذارد که ویژگیهای اصلییی که رومیها مردمان را از هم متمایز میکردند، عبارت بودند از: رنگ مو ـ بور یا سیاه ـ و شیوۀ زندگی ـ یکجانشین یا کوچی. و همۀ قبایل کوچیِ موبور که در شمال ایستر (دانوب)، پونتوس اکسین (دریای سیاه)، دریای کسپین و رود سیردریا میزیستند، اسکیتها نامیده میشدند.
یانکای، آلنها و هونها
به نوشتۀ آریانفر، پادشاهی گستره دریاچۀ آرال، که چینیها آن را با نام یانکای میشناختند، در سدۀ دوم پیش از میلاد در منطقۀ زیستگاه ماساگتهای باستانی قرار داشت و در پایان سدۀ یکم پیش از میلاد از پادشاهی همسایۀ کنگجو شکست خورد و بخشی از سرزمین و باشندگان خود را از دست داد. بیگمان برخی از قبایل آلن ـ ماساگتها از اینجا گریختند و تا میانۀ سدۀ یکم میلادی به مرزهای امپراتوری روم رسیدند؛ و در سدۀ یکم میلادی، پادشاهی یانکای نیز در چین با نام آلن شناخته شد. تا پایان آن سده، آلنها در نزدیکی میوتیدا (دریای آزوف) زندگی میکردند و حتا به سال ۷۲ و دوباره به سال ۱۳۵ میلادی از آنجا به قفقاز لشکرکشی کردند.
در میانۀ سدۀ چهارم، قبایل آلنی ـ خیونیتها و گلونیها ـ در قفقاز شمالی، به رهبری پادشاه نامدار گرومبات، قلمرو خود را داشتند و سپاهیان او به همراه پارسیان در محاصرۀ آمیدا از سوی رومیان به سال ۳۵۹ میجنگیدند. و در آغاز سدۀ ششم، پارسیان و بیزانسیها آغاز به ماساگیت نامیدن نهتنها آلنها، بل هونها نیز نمودند؛ هرچند هونها به سال ۳۷۵ به میوتیس، جایی که آلنها در آن زمان میزیستند، از سوی شمال فرود آمده بودند. هونها، که از نگر توسعۀ اجتماعی در تراز بسیار پایینی بودند اما شمارشان بسیار بود، آلنها را شکست دادند و بازماندگانشان را در اردوی خود ادغام کردند. با آغاز سدۀ ششم، در فرایند همگونسازی هونها و آلنها ـ ماساگتها، تفاوتها میان آنها زدوده شد و همۀ آنها به ماساگیت تبدیل شدند؛ مگر این مربوط به هونها و آلنهایی بود که در شمال رود سیر، در پیرامون میوتیا و در قفقاز شمالی زندگی میکردند.
در بخش سوم این نوشته، آریانفر به سرزمینهای جنوب رود سیر میرود: پادشاهی کوشان پسین، جنگهای شاهنشاه پیروز با کیداریها و هپتالیان و دگرگونی نامهای این مردمان در منابع بیزانسی.
منبع: عزیز آریانفر، یادداشت فیسبوکی «پیوست به گذشته»، ۵ نوامبر ۲۰۲۶.
شرح تصویر: نقشۀ یورشها و کوچهای قبایل بربر به امپراتوری روم از سدۀ یکم تا پنجم میلادی؛ گوتها و آلنها از مردمان کوچی شمال دانوب و دریای سیاه بودند که آریانفر در این بخش خاستگاه و سیمای آنان را از گواهی نویسندگان روم و بیزانس بررسی میکند.




