سلسلۀ «گفتوگو»
قسمت یکم از ۱۶
این گفتوگو پیشتر در جریدۀ «جادۀ ابریشم» منتشر شده است. بازنشر آن در دیار و تاجیکان در ۱۶ قسمت صورت میگیرد و هر روز یک قسمت آن منتشر میشود.
عصمت الطاف: جناب داکتر، هفتهنامۀ جادۀ ابریشم در ادامۀ پروندههایی که در مورد شخصیتها، رخدادها و مسائل مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی افغانستان کار میکند، این بار به کارها و کارنامۀ پژوهشی و فرهنگی زندهیاد حسین نایل، عضو پیشین اکادمی علوم افغانستان، پرداخته است تا ادای دینی باشد در برابر تلاشهای خستگیناپذیر آن شخصیت علمی و فرهنگی جامعۀ ما. سپاسگزارم که به ما افتخار بخشیدید تا در خدمت شما باشیم و در مورد زندهیاد حسین نایل و کارنامۀ فرهنگی و پژوهشی او، و همچنین مسائل دیگر، صحبت کنیم. در نخست میخواهم بپرسم: با نایل و کارهای علمی و فرهنگی او چه زمانی و چگونه آشنا شدید؟
دکتر محییالدین مهدی: سال ۱۳۷۳ خورشیدی بود که به دیدار مرحوم سرمحقق محسن فرملی، رئیس وقت اکادمی علوم، رفتم. در دفتر ایشان چند تن از اعضای آن نهاد علمی حضور داشتند. فرملی یکییکی آنها را به من معرفی کرد؛ یکی از آنان مرحوم حسین نایل بود. اتفاقاً از میان آن چند تن، تنها با آثار نایل آشنایی داشتم. کتاب «سیری در ادبیات سدۀ سیزدهم» را از دیوار «دموکراسی» به دست آورده و خوانده بودم. من که در آن زمان شیفتۀ تاریخ ادبیات و تذکرههای فارسی بودم، «سیری در ادبیات سدۀ سیزدهم» را یکی از بهترین نمونههای این نوع ادبی یافتم. از همان زمان تصمیم به گردآوری آثار دیگر نایل گرفتم.
همان لحظه که فرملی او را به من و مرا به او معرفی کرد، از او دربارۀ سایر آثارش پرسیدم و وعده گذاشتیم که همدیگر را ببینیم؛ اما افسوس که شرایط بد امنیتیِ نیمۀ نخست دهۀ هفتاد اجازه نداد تا به ملاقات آن فاضل دانشمند نایل شوم.
عصمت الطاف: زمینه و زمانۀ استاد نایل چیست؟ ویژگیهای این زمانه چهاند؟
دکتر محییالدین مهدی: سوانح حیات مرحوم نایل، میان سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۷۶ خورشیدی، را میتوان به سه دورۀ نسبتاً متمایز تقسیم کرد:
الف. از تولد تا ورود به دانشگاه کابل (۱۳۱۰ تا ۱۳۴۶ خورشیدی)
سی سال نخست حیات نایل مصادف با عصر استبداد خاندان نادری است. او که بنا به نقل زندگینامهنویسانش، از ستم کوچیها از زادگاهش (بهسود) به کابل فرار کرده بود، در اینجا طعم استبداد سیاسی، تحقیر و تعصب قومی را میچشید. این دوره مقارن است با حکومت هاشمخان که اساس آن را «قوممحوری» تشکیل میداد. هزارهها در آن حکومت کمترین سهمی نداشتند. برای مدتی، زبان آنان ـ یعنی فارسی ـ نیز از مکاتب و ادارات بیرون رانده شد.
به نظر میرسد شخصیت فکری نایل در همان زمان شکل گرفته است. او با مطالعۀ کتاب «سراجالتواریخ»، ستم تاریخیای را که بر مردم هزاره و دیگر اقوام روا داشته شده بود، با جزئیات دریافت و آنقدر در آن کتاب فرورفت که میتوان گفت از نخستین کسانی بود که «سراجالتواریخ» را معرفی کرد. کتاب دوجلدی «اعلام سراج» واکاوی او در جزئیات این کتاب را نشان میدهد.
بیگمان، همین دو امر ـ ستم کوچیها و مطالعۀ کتاب «سراجالتواریخ» ـ سبب شد که او اهمّ کار خود را بر «هزارهشناسی» متمرکز سازد.
ب. نایل دانشجو بود که در نظام سیاسی ـ اداری افغانستان اصلاحاتی رونما گردید و از سال ۱۳۴۴ خورشیدی دهۀ دموکراسی آغاز گردید. برای اولین بار، حکومت از سلطنت جدا شد؛ مقام صدارت به شخصی بیرون از خانوادۀ شاهی تعلق گرفت؛ قوای سهگانه از هم جدا گردید؛ آزادیهای نسبی در تشکیل احزاب و انتشار روزنامهها، جراید، مجلات و مطبوعات روی کار آمد.
این دوره مقارن است با نخستین قلمفرساییهای نایل. مقالات او در مطبوعات و بهصورت مستقل به شکل جزوهها به طبع رسیدند و نامش در فهرست اسامی نویسندگان درج گردید.
ج. نایل ۲۴ سال اخیر عمر خود را بار دیگر در نظامهای استبدادی سپری کرد؛ دورۀ دموکراسی «دولت مستعجل» بود که بعد از یک دهه به دست سردار محمدداوود منقرض شد. داوود نهتنها به دموکراسی نوپا پایان داد، بلکه سنت استفاده از سلاح برای دستیابی به قدرت را به کشور بازگردانید. خودش و جانشینانش، یکی پی دیگر، با زور کنار زده شدند.
بااینحال، نایل وارد دستگاه رسمی کشور گردید و بنا به شایستگی، به مقام استادیاری دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی برگزیده شد؛ یعنی او وارد مرحلۀ جدیدی گردید که پس از آن، نوشتهها و تألیفاتش از اعتبار اکادمیک برخوردار گشت. اکثر آثار نایل در این دوره نگاشته شدهاند.
ادامه دارد




