شمسالحق آریانفر در یادداشتی در فیسبوک نوشته است که هشتادسالگی عسکر حکیم، شاعر و نویسندۀ نامور تاجیکستان، روز پنجم نوامبر با حضور فرهنگیان در شهر دوشنبه تجلیل گردید. آریانفر به این مناسبت مقالهای را که پانزده سال پیش، در ۱۶ ثور ۱۳۹۰، در تالار دانشکدۀ ادبیات دانشگاه ملی دولتی تاجیکستان دربارۀ شعر و زبان عسکر حکیم ارائه کرده بود، بازنشر کرده است. متن کامل این مقاله را در ادامه میخوانید:
عسكر حكيم
سرايشگري با زبان فاخر و بيان معيار
( ۸۰ سالگی عسکر حکیم شاعر و نویسنده تاجیکستان دیروز ۵ نوامبر ،با حضور فرهنگیان در شهر دشنبه تجلیل گردید. به این مناسبت مقاله ی را که ۱۵ سال قبل به تاريخ 16 ثور 1390، در تالار دانشكده ادبيات دانشگاه ملي دولتي تاجيكستان، ، ارائه شده بود، تقدیم ایشان می نمایم )
عسكر حكيم شاعر تواناي تاجيك ، سرايشگريست كه در شعر به زبان فاخر ومعيار و بيان رسا دست يافته است. شعر عسكر از عوام زدگي مبراست . او احساس ويافت هايش را با زبان معياري وبرين رقم مي زند . به گونه نياكان پيشين وبرخلاف رسم معمول دوران شوروي ، در واژه گزيني وسواس دارد و درقلمرو ادب واژه هاي كوچه را كه ويژه گفت و شنود عاميانه است راه نمي دهد.
عسکردر1946 دردهکده رومان خجند به دنیا آمد، رشته ادبیات را در دانشگاه دولتی تاجیکستان ختم کرد. رساله دکتری خود را در«نواوری درنظم» دفاع نمود. دررادیوتلویزیون، ماهنامه صدای شرق، ادبیات وصنعت کارکرد. او بیش ازیک دهه رئیس اتفاق نویسندگان تاجیکستان بود. مجموعه های: شعروزندگی، قلمروسخن، برگزیده اشعارعسکرحکیم (به خط فارسی)، مجموعه مقالات عسکرحکیم، شعروزمان و… ازآن نشرگردیده است.
عسكر حكيم آديب است، شاعر است، ودر سروده هايش نماد گرايي، مضمون يابي، مسايل اجتماعي وفلسفي و انتقادي، و انديشه وتفكرموج مي زند.
زبان فاخر و معياري: زبان بيان حكيم ، زبان پيراسته و شسته ورفته است. نتنها از حشو وزوايد مبراست كه از انسجام و تركيب وساختار استواري برخوردار است . از اين نگاه آفريده هاي عسكر حكيم مي تواند ، كتاب اموزشي خوبي براي شاگردان مكتب هاي تاجيكستان، درآموزش شعر و زبان باشد:
تو بودي و من و ، اين آبشاران سرود نوبهار وريزه باران
نسيم رهگذر شوخ وپريشان
پريشان مي گذشت ازشاخساران
عسكر حكيم در آفريده هاي نيمايي نيز اين توانايي را بروز داده است:
خيالم بال افشاند
كه از دنياي پر تشويش بي سامان فرا آيم
دروني سوزد و بيرون كند روشن
به ظرف خود نگنجم من كه بر سوي شما آيم (گزيده اشعار، ص 79)
رهنوردي راه مي پويد تن تنها
تا رسد يك روز يا يك شب به آن منزل
كه سويش گام بر مي دارد او بي ايست (گزيده اشعار، ص 3)
يافت هاي نو : عسكر حكيم درتلاش اين نيست كه مفاهيم تكراري را ، به گونه ي ديگران بيان نمايد. او جستجو دارد در ميان عناصر واشيا ارتباط هاي نوي دريابد و مفاهيم و يافت هاي نوي را ارائه دهد. نوگرايي و نكته يابي و مضمون آفريني از پيشنه هاي دور در شمار وظايف ورسالات شاعران عنوان گرديده است. حكيم دراين زمينه يد طولايي دارد. به چند نمونه توجه نماييد:
شكفته صد چمن لاله درافق
خورشيد را به دل نبود خواهش سفر
شاه سپهر گر نرود دركنار شام
آيا شود عروس شب آبستن سحر (گزيده اشعار ، 33 )
مسخره باز : هركس درزمينه مسخره باز شايد سخني داشته باشد، سخن عسكر حكيم ازنگاه ديگر و يافت ديگر است:
خوب دانم كه در اين دير كهن
نه براي همه هيكل سازند
ليك حالا طلبي دارم من
هيكل مسخره گر افرازند
گرچه او درشفت شاه وكبار باعث دلخوشي وخنده نشست
بين اعيان حقيقت بيزار
از حقيقت دهن خويش نبست
(گزيده اشعار، ص 50)
زماني كه مردانگي و عزت نفس را به بيان مي آرد، نگاهي نوي به شمع دارد . شمع او گريان نيست ، در انجمن خندانست:
- به چشم كم مبين سوي ضعيفي كه مرديش گهي عبرت پذيرد
ميان انجمن بر شمع بنگر به روي مرگ خود خنديده ميرد
(گزيده اشعار، ص 223)
بيان نو : عسكر حكيم ، همچنان كه درمضمون يابي و مفهوم آفريني ، نوگرايي دارد ، در بيان نو و نوگرايي درساختار وفرم شعر نيز دقيق است. او به شعر نيمايي و خروج از دايره بيان كلاسيك ، توانمندانه طبغ آزمايي مي كند. آفريده هاي كه موزون است ، اما تساوي طولي مصراعها ، ديگر يكسان نيست . حكيم دراين گونه ي بيان واقعا تواناست و بيانش مي تواند نمود عالي سرايش نيمايي درتاجيكستان باشد:
چه سان خوانم ترا برآسمان آرزوهاي گلابي رنگ
كه هرگز كم نگردد پرتو اميد و آرمان دردل انسان
كه اندرخانه ي پيران ازياد پسرها رفته ي مهجور اميدي نيست
به جز اميد آسان گشتن مشكل
اميد مردن آسان (گزيده اشعار، ص 14)
من و اين آسمان تيره رو همرنگ و همسانيم
گهي ابري و گه بي ابر و نيلي و درخشانيم
گه از مهر تو خندانيم
گه ازهجر تو گريانيم (گزيده اشعار،ص 27)
دريا مرا ببخش
دريا مرا ببخش اگر مادرم تويي
ورنه بگوي مادر من از تباركيست؟
من موج رانده ام كه زتو دور مانده ام
دريا مرا بگير
دريا مرا ببر
اين شاعر غريب پسر اندر تو نيست (گزيده اشعار، ص 38)
رازها دارم به تو
با توي حاضر كه شب از چشمها پنهان
به گوش من سخن مي گويي وبا پنجه هايم خامه مي راني
مرا ازمن رها كرده
به جاي من تو مي ماني (گزيده اشعار، ص 60)
پاسدار زبان وفرهنگ: شاعران درحقيقت سربازان زبان وفرهنگ اند. از آن جايي كه زبان افزار كار شاعر و جانمايه فرهنگ است، شاعران در پاسداري از آن تمام هم وغم خود را متوجه ساخته اند. نگرشي بر سروده هاي عسكر حكيم نيز اين اصل را به روشني بر مي تابد. او مي داند كه درنبود زبان ، فرهنگ و دريك سخن ملت ها ، نيست مي شوند . ازآنجاست كه مي گويد:
من زتاريخ بشر دريافتم اين نكته را
گر زبان خلق ميرد ، زنده ميرد خاص وعام
با زبانش سر شود تاريخ اولاد بشر
با زوال لهجه اش تاريخ او گردد تمام
زين سبب گر دشمني را مقصد مردم كشيست
مي كشد او جمله فرزند زباندان ورا
خلق بي فرزند گويا توده ي گنگ وكر است
مي دهد فرزند گويايش زبان جان ورا (گزيده اشعار، ص 16)
انديشه وآزادي : عسكر حكيم شاعر انديشه ورز وآزادي گراست. او درهمه حال درسروده هايش، آزادي و رهايي را نجوا مي زند. بار آزادي را در مسايل وپديده ها بازيابي مي كند و از هر زمينه يي ، در راستاي بيان و اصالت آزادي سخن مي گويد. وقتي حتي از بند، سخن مي گويد، از آزادي گفته است:
اسپي در مرغزار خرم وسرسبز چون هيكل ايستاده و خاموش است
او به علفها نمي زند دهني هيچ سربالا كرده وسرا پا گوش است
يال شفق رنگ او به زير آويزان پرشده چشمش ز آب حسرت و اندوه
گشته چو صندوق غصه سينه ي پهنش
بار به پايش بود گراني صد كوه
غصه ي دل را فزايد اسپ كشن بند كاسپ نتازد ، شود خر پرواري
دامن اين دشت پايگاه اميد است اسپ به بند است نيست مرد سواري(گزيده ، 6)
فرياد ز دل خيزد و فرياد رسي نيست
جان در تن ما ميرد و پرواي كسي نيست
ديروز اگر اميد مسيحي نفسي بود
امروز مسيحي چه ؟ كه نيم نفسي نيست(گزيده ،7)
انتقاد اجتماعي : شعر عسكر حكيم از اين ديدگاه شايد استثنايي باشد. در نظام شوروي جايي براي انتقاد وجود نداشته است ، بخصوص براي نظام اجتماعي و مراودات اجتماعي كه همه بايد زيبا و خوب و نيك تبارز داده مي شد. شاعر و نويسنده و انسان شوروي بايد كاملا راضي مي بود و همه چيز را مطابق دلخواه تمثيل مي كرد. اما عسكر حكيم گپ دارد. نشاني از اعتراض وعصيان در سخنانش ديده مي شود:
تو به سالي دو كرت مي شدي ازخويش بدر
شسته درساحل خود باغ وچمنهاي كبود
گرچه بودم همه دم ساكت و خاموش به نظر
پيشتر ازتو بدر رفته ام از ساحل خود (گزيده، 12)
عجبا دوره ي كج دار ومريز
اينهمه راست طلب كج كلهند
كج دل و كج رو و كج شين و كج خيز
هركجا بيني اگر، كج كلهند (گزيده ، 49)
ما گريستيم
ولي برغم ما خنديدند
ما فتاديم
ولي برسر ما پاماندند
ما به آنان زبرخانه خود جا داديم
بعد ازخانه ي ما
آنان ما را راندند
ليك ما را به درخانه ي خود
هيچ كس راه نداد.
يكي ما را بكشيدند به دار
ديگري چوب و رسن آورديم
امر شد
گور كنيد
حكيم ، بر زنان وآزادي زن در جامعه شوروي نيز نگاه متفاوت دارد . او جامعه ان روز را بهشت زنان نمي داند و به گونه ي ديگر به آن نظر دارد . نگاهي كه ديگر شاعر وانديشمندي ازآن دريچه ، هرگز به زن ،در آن جامعه نگاه نكرده است:
پير زن با قامت خم گشته مي روبد خزان
هيچ يادت مي رسد
كان نهال قامت تو آرزوي جوانيي كه بود؟
در سر شاخ جوانيت چه گلهايي كه بايد مي شكفت
يك نفس بنشين و ياد آور زخود
از جوانيي كه شد.
انقلابي كه ترا آزاد كرد
يا مگر تنها براي كوچه روبي كرد آزاد
ازسرت چادر گرفت و داد جاروبت به دست
تا نهال قامتت دركوچه خم گشت و شكست
يا زحبس چار ديوار نفسگيري بيرون كردت
كز نفسگيري رهايي و شوي ز آزادگي دلگير
بي جواني پير
اين مگر بود آرزوي انقلاب
انقلابي را كه مي ديدي به خواب
گرچه ياد عمرضايع رفته مي باشد گران
ياد ناكردن از آن
از وجود خويش اكنون
هست ده چندان گران
حسرت خود را بروب
يا غبا رغفلت خود را بروب
عسکرحکیم درد خود را ازمسایل اجتماعی ، پیوسته بیان می دارد:
و درآن گور بميريد همه
گوركنديم وهمانا مرديم
به سر مرده ي ما هيچ كسي گريه نكرد
بس كه هر كس به سر مرده ي خود مي گريد
چه كنم
باز به دامان سرشك آويزم
يا دگر نعره زنان برخيزم (گزيده ، ص 154)
انديشه هاي فلسفي : عسكر حكيم در سروده هايش ، ديدگاه ها وانديشه هاي فلسفي و ژرفي را نيز عنوان نموده است. نمودي از آن را به گونه ي نمونه مي آورم و خوانندگان را ارجاع مي دهم به متن سروده هاي عسكر حكيم درمجموعه ها يي شاعر به خط سريليك و فارسي دري :
طفلكي افتان وخيزان مي گذارد پا
ليك شاهين مي رود آزاد در گردون
ليك ماهي مي رود چالاك دردريا
ليك حتي مار پيچان مي رود در ريگ
طفلكي افتان وخيزان مي گذارد پا
من مي يارم كه گيرم دست او
بس كه اورا جز خود او دستگيرو راهبرنيست
بس كه او را كه گشايد راه تقديرش
احتياج همسفرنيست . (گزيده اشعار،ص 57)
منبع: صفحۀ فیسبوک شمسالحق آریانفر




