مونتاستوارت الفنستون (۱۷۷۹–۱۸۵۹م) دیپلمات و تاریخنگار اسکاتلندی و از کارگزاران بلندپایۀ کمپانی هند شرقی بریتانیا بود. او در سال ۱۸۰۸م به مأموریت سفارت نزد شاه شجاع درانی، پادشاه کابل، فرستاده شد و حاصل شناخت و یادداشتهای آن مأموریت را در کتاب «گزارش پادشاهی کابل» (لندن، ۱۸۱۵م) گرد آورد؛ کتابی که از نخستین گزارشهای جامع و نظاممند دربارۀ جغرافیا، جامعه، اقوام و شیوۀ حکومت در افغانستان به شمار میرود و پس از دو سده هنوز از منابع پایۀ شناخت آن روزگار این سرزمین است.
بیش از دو سده پیش، مونتاستوارت الفنستون، فرستادۀ بریتانیا به دربار کابل، در کتاب نامدار خود «گزارش پادشاهی کابل» که نخستین بار در سال ۱۸۱۵ در لندن منتشر شد، فصلی کامل را به تاجیکان، هندکیها و دیگر ساکنان پادشاهی کابل اختصاص داد؛ فصلی که از کهنترین و نظاممندترین توصیفها دربارۀ بافت جمعیتی افغانستان در آغاز سدۀ نوزدهم به شمار میرود. این فصل در ترجمۀ فارسی کتاب، به قلم دکتر وحید مهرداد و به نشر کتاب کابل، در کتاب دوم، فصل دوازدهم، در صفحههای ۲۸۴ تا ۲۸۸ آمده است.

الفنستون گزارش خود را با این نکته آغاز میکند که کمتر بخشی از افغانستان هست که همۀ جمعیتش افغان باشد؛ در باختر کشور تاجیکان با دیگران درآمیختهاند و در خاور، هندکیها. از نگاه او، تاجیکان مردمی یکجانشین و فارسیزباناند که برخلاف بیشتر ملتها، پیکرۀ واحدی نساختهاند و در سرزمین پهناوری از آسیا پراکندهاند؛ از ایران و جلگههای افغانستان تا سرزمین ازبکان و ترکستان چین. او خاستگاه نام «تاجیک» را نیز میکاود و شمار تاجیکان قلمرو پادشاه کابل را در مجموع یکونیم میلیون حدس میزند.
به نوشتۀ الفنستون، تاجیکان همهجا به یکجانشینی و گرایش به کشاورزی و پیشههای ثابت شناخته میشوند. آنان بخش اصلی جمعیت پیرامون شهرهای کابل، قندهار، غزنی، هرات و بلخ را میسازند، با افغانها روابطی خوب دارند، با آنان زناشویی میکنند و سهمی شایسته در سپاه و شبهنظامیان پادشاهی دارند؛ مردمی که او آنان را «ملایم، متین و کوشا» میخواند. در چاپ ۱۸۱۵ کتاب، نگارۀ رنگی یک مرد تاجیک کابل نیز آمده است که پوشاک مردم آن روزگار را نشان میدهد.
بخش خواندنی فصل، وصف کوهسانیهاست؛ تاجیکان کوهستان کابل که در سه درۀ نجراب، پنجشیر و غوربند و درههای فرعی آنها زندگی میکنند. الفنستون شمارشان را ۴۰ هزار خانواده میگوید و معاش اصلیشان را باغهای توت میداند؛ میوهای که آردش نان روزانهٔ آنان است. او این مردم را دلیر، خشن و سرکش میخواند که تقریباً از پادشاه مستقلاند و مردن در بستر را ننگ میدانند.
از دیگر گروههایی که در این فصل یاد میشوند، برکیهای لوگر و بتخاکاند؛ تاجیکانی قبیلهای با آوازۀ بلند در سربازی که شمارشان به حدود هشت هزار خانواده میرسد، و نیز پورمولیها، سردهیهای جنوب خاوری غزنی و ساکنان سیستان.
خواندن این فصل، برای هر کس که به شناخت تاریخ و بافت اجتماعی افغانستان علاقهمند است، همچنان سودمند است؛ زیرا تصویری دستاول از روزگاری به دست میدهد که در آستانۀ دگرگونیهای بزرگ دوران معاصر این سرزمین بود. ترجمۀ فارسی «گزارش پادشاهی کابل» با پانویسهای مترجم از سوی کتاب کابل منتشر شده است.
نمونهای از متن فصل
چنان که دیده شده است، کمتر بخشی از افغانستان هست که همۀ جمعیتش افغان باشد؛ در باختر تاجیکان در آن آمیختهاند و در خاور هندکیها. اکنون از این طبقهها و از دیگر قبیلهها و ملتهایی که در افغانستان یافت میشوند گزارش میدهم. وضع تاجیکان چندان کنجکاویبرانگیز است که آگاهیهای من برای برطرف کردن آن بسنده نیست. تاجیکان، برخلاف بیشتر ملتها، نه پیکرۀ واحدی ساختهاند و نه در یک کشور محدود ماندهاند؛ بیپیوند با یکدیگر در بخش بزرگی از آسیا پراکندهاند.
تاجیکان همهجا به یکجانشینی و گرایش به کشاورزی و دیگر پیشههای ثابت شناخته میشوند. هنوز بخشی از زمینهای باختر افغانستان را در دست دارند، زمینهایی که روزگاری ظاهراً تنها مالکان آنها بودند. افزون بر کشاورزی، پیشهها و صنعتهایی را نیز در دست دارند که افغانها از آنها روی گرداندهاند. مردمی ملایم، متین و کوشایند. در بیشتر جهات به افغانها همانند شدهاند، اما از خویهای خوب آن ملت بیش از عیبهایش بهره بردهاند. به جنگ گرایشی ندارند. همه سنیانی پرغیرتاند.
نیرومندی این سرزمین به ساکنانش خویی داده است بسیار متفاوت از خوی تاجیکانی که پیشتر وصف کردم. آنان تقریباً از پادشاه مستقلاند و رئیسان خودشان آنان را به اطاعتی ناقص نگاه میدارند. در خوی شخصی دلیر، خشن و سرکشاند و چندان جنگجویاند که مردن در بستر را ننگ میدانند. پیادهنظامی عالیاند، بهویژه در میان تپهها.
منبع: مونتاستوارت الفنستون، «گزارش پادشاهی کابل»، ترجمۀ وحید مهرداد، کتاب دوم، فصل دوازدهم: «از تاجیکها، هندکیها و ساکنان دیگر پادشاهی کابل»، صفحههای ۲۸۴ تا ۲۸۸، نشر کتاب کابل.




