احمدضیا یزدانی در یادداشتی در فیسبوک، چاپ تازۀ کتاب «تاج التواریخ» و دیباچۀ بلند دکتر فرید بیژن بر آن را بررسی کرده است. این اثر که از منابع مهم تاریخ عصر امیر عبدالرحمان خان شمرده میشود، بهتازگی از سوی انتشارات امیری در دو مجلد، با قطع و صحافت تازه، بازنشر شده است؛ ترجمۀ فارسی آن از غلام مرتضی قندهاری است و دکتر فرید بیژن در دیباچهای نزدیک به هشتاد صفحه و پاورقیهای فراوان، چگونگی شکلگیری کتاب را از نو کاویده است. یزدانی این دیباچه را «معرفتشناسی کتاب تاج التواریخ» مینامد.
پرسش نخست دیباچه این است که نویسندۀ اصلی کتاب کیست. باور غالب آن است که امیر عبدالرحمان خان سرگذشت خود را از نهسالگی به بعد خود به فارسی نوشته و منشی او، سلطان محمد، آن را به انگلیسی برگردانده است؛ اما به روایت سلطان محمد، تنها جلد نخست را امیر نوشته و جلد دوم را امیر تقریر میکرده و او مینوشته است. دکتر بیژن، با ارائۀ دلایل مختلف، از این هم فراتر میرود و باور دارد که جلد دوم، با همۀ شباهت نوشتاریاش به جلد نخست، سراسر نوشتۀ سلطان محمد است و امیر عبدالرحمان خان اساساً سواد کافی برای نوشتن چنین کتابی نداشته است.

در دیباچه، زندگی سلطان محمد نیز به معرفی گرفته میشود: مردی با پیشینهای مبهم و روایتهایی ضدونقیض — که بخشی از آن از زبان پسرش، فیض احمد فیض، شاعر نامدار پاکستان، رسیده است — از خانوادهای در پنجاب که از راه چوپانی و باربری راهآهن و آموختن فارسی و انگلیسی، به دربار کابل رسید و منصب میرمنشی گرفت. او مترجم گفتوگوهای امیر با بیگانگان و مترجم شماری از کتابهای علمی و نظامی بود؛ در سال ۱۸۹۸م بهگونهای مرموز از کابل گریخت و در لندن ظاهر شد و امیر او را نمایندۀ خود در لندن کرد. پس از مرگ امیر نیز تا چندی از کابل مقرری میگرفت، تا آنکه امیر حبیبالله سراج، به باور روایت نقلشده در دیباچه، دریافت که او جاسوس دوجانبه بوده و معاشش را قطع کرد و از آمدنش به کابل جلوگیری نمود.
در بخش محتوای کتاب، دکتر بیژن نشان میدهد که بخش بزرگ «تاج التواریخ» برگرفته از دو اثر پیشین است: خاطراتی که عبدالرحمان خان در سمرقند ترتیب داده و به مقامهای روسی ترکستان سپرده بود و به روسی نیز ترجمه شد، و کتاب «پندنامه دنیا و دین» که در سال ۱۸۸۶م در کابل نشر شده بود. جلد نخست نسخۀ انگلیسی بر پایۀ همین دو کتاب است و جلد دوم را سلطان محمد تدوین کرده و در هر دو، تصرفات و تحریفاتی رخ داده است. نکتۀ جالب دیباچه این است که مواد نخستین، نگاهی خوشبینانه به روسیه و دشمنانه به انگلیس داشت، اما «تاج التواریخ» وارونه، در مخالفت با روسیه و موافقت با رویکرد انگلیس تدوین شد.
به باور دکتر بیژن، هدف امیر از چاپ خاطراتش به زبان انگلیسی در لندن، گشودن راه تماس مستقیم با حکومت بریتانیا، بیرون از مجرای هند بریتانوی، بود؛ تا سیاستگذاران و مردم انگلیس از درایت، تجربههای جنگی و شیوۀ حکمرانی او و از پاسداریاش از منافع بریتانیا در برابر روسیه آگاه شوند. کتاب با استقبال روبهرو شد، اما خواستۀ امیر برای تماس مستقیم با لندن برآورده نشد.
دیباچه سپس به ترجمۀ فارسی کتاب میپردازد. نسخۀ انگلیسی را غلام مرتضی، با همکاری عبدالله خان، منشی اول قونسلگری انگلیس در مشهد، به فارسی برگرداند و در مشهد و بمبئی چاپ شد. چاپ نخست فارسی در سال ۱۹۰۱م در مشهد عنوانی دیگر داشت و سه سال بعد، در چاپ لاهور، ناشران نام «تاج التواریخ» را برای کتاب برگزیدند. دکتر بیژن تردید ندارد که هر دو مترجم و گردآورنده — سلطان محمد در لندن و غلام مرتضی در مشهد — با وجود ادعای امانتداری، در متن دست بردهاند و نتیجه میگیرد که کتاب زیر نظر گماشتگان انگلیس در لندن و مشهد تدوین و چاپ شد تا آگاهی خوانندگان در جهت دلخواه آنان شکل بگیرد.
یزدانی در پایان یادآوری میکند که همین پرسشها و پاسخها روزنهای تازه به دادهها و اطلاعات این کتاب مشهور در برابر پژوهشگران گشوده و ارزش چاپ تازه را دوچندان کرده است.
منبع: یادداشت احمدضیا یزدانی در فیسبوک، دربارۀ دیباچۀ دکتر فرید بیژن بر چاپ تازۀ «تاج التواریخ» (انتشارات امیری، دو مجلد؛ ترجمۀ غلام مرتضی قندهاری).




