جرگه بزرگ پشتونها که از سوی «پیتیام» یا «جنبش تحفظ پشتون» برگزار میگردد، امروز شنبه دوازدهم اکتبر آغاز یافت. گزارشها حاکی از حضور هزاران تن در این جرگه بهمنظور تصمیمگیری در مورد آیندهی میلیونها پشتونِ ساکن در ایالت خیبر و دگر ایالات پاکستان هستند. نهتنها میان پشتونهای پاکستان، بلکه در میان پشتونهای افغانستان نیز امید و اشتیاق فراوانی در مورد این جرگه بهچشم میخورد. چه توقعی میتوان از این جرگه داشت؟
دشوار میتوان بهیاد آورد جرگهای را که همان کارکرد حقیقی تصمیمگیری اجماعی در آن کارساز و جاری بوده باشد؛ کسانی چون محمد اشرف غنی و اصاحب نشست بُن با رسم جرگه کاری کردهاند که این سنت قدیمی برای حل بحران و مشکلاتِ کلان مردم تبدیل شود به نمایشی پُر دبدبه که در بهترین حالت کارکردش «توجیه» چیزیست که صاحبان قدرت و حکومت در هرحالی و حتا بدون جرگه هم همین کار را میکردند.
بافتِ سنتی جاری در جرگهها، از منطق زیست قبایلی پیروی و متابعت میکند. بدینمعنا که نظام سلسلهمراتبی شدیداً در چنین اجتماعی جاریست و بههیچروی نمیتوان اندیشید که حرف یک پشتون ساده از حواشی با حرف «خانها» و کسانی چون داور یا پشتین همارز خواهد بود و همگان حق مساوی شنیدهشدن و تصمیمگیری اجرایی خواهند داشت.
نکته این است که در جرگهای که بحثهای اصلی و اساسیای چون مطالبهی آزادی و نقد ساختار قدرت در آن تحریم باید و خطوط گفتوگو و مباحثه در آن از سوی همان ساختار قدرت معین شود، چه چیزی میتواند رخ دهد که آن را «دقیقهای تاریخی مهم» در سیاستورزی و عدالتخواهی گروهی بزرگ دانست؟
اگرچه امیدهای بلندی در مورد این جرگه وجود داشته و دارد، ولی آنچه را باید نشست و نظاره کرد، توانایی اجرایی و همهگیری و جامع بودن این جرگه خواهد بود که بزرگترین چالش فراروی چنین اجتماعیست.
دسته: تمهید
-

آغاز جرگه پشتونها در خیبرپختونخوا؛ دقیقهای تاریخی یا حرکتی نمایشی؟
-

بزرگداشت از روز آموزگار؛ مناسبتی «ممنوعشده» از سوی طالبان
پنجم اکتبر برابر است با روز جهانی آموزگار، مناسبتی که برای کودکان، دانشآموزان و نوجوانانِ این خاکِ هماره رنجور و غمین مناسبتی «خوش» و در واقع یکی از بهترین روزهای سال بهحساب میآمد. البته روز آموزگار، امسال با سالهای دگر همگون نبود؛ زیرا «مرد غایبی» در قندهار که از سوی پیروانش «امیر المومنین» خوانده میشود، به یکباره و بیهیچ توجیه شرعی و دلیل روشنی تصمیم گرفت که بزرگداشت از «مقام مادر» و «مقام آموزگار» در دین وشریعتی که او در مدرسهها – احتمالاً مدرسههای دیوبند – آموخته و زیسته، حرام است. با اینحال قُلدری مداوم طالبان ارجمندی آموزگار را در چشم آموزندگان در این کشور نسترده است.
کابل امروز اگرچه نه به قوت سالهای پیشین و نه باشکوهی که در گذشته داشت و گامهای محتاط و آمیخته با ترس از کسانیکه زیاد دوستار کتابها و خوانندگان و آموزگاران آنها نیستند، به پیشوازِ مناسبتی خجسته و میمون رفت؛ روز جهانی آموزگار. کیکهایی که در دستان جوانان اینسو و آنسو بُرده میشد و هدیههایی که از دکههای شهر خریداری میشدند؛ خبر از دانشآموزانی میدادند که فرمانِ مرد مجهول الهویهای در قندهار باعثِ عقبنشینی آنان از پاسداری مقام آموزگار نشده است.
البته هرگز بعید نبود که طالبان و رهبرشان در برابر چیزی چونان روز آموزگار موضع گرفته و مخالفت اعلام کنند؛ هرکسی که در زیر یوغ حاکمیت این گروه ولو برای مدت اندکی زیسته باشد؛ به سرعت و فرصت در مییابد که خبری از آموزش و آموزگاری و این دغدغهها نیست و اگر کارکنان این رژیم درمیان جانیانِ خطرناک نباشند – که اغلب هستند – در بهترین حالت مردمانی ابلهاند که خوابِ تملک حورهای بهشتی میبینند و ثوابهای روزمرهشان را میشمارند.
طالبان را با کتابها نسبتی نیست، آنان را با آموختن اُنسی نیست و طبیعی و بدیهیست که وقتی چیزی چنین ارجمند در نزد خلایق از آنان دور است و حقِ حاکم شدنِ زورگویانه بر آن را ندارند، بر ضدش علم برافرازند و موضعگیری کنند. -

نبضِ سبزِ زندگی؛ آیا سرکوب خبرنگاران از سوی طالبان به «سکوت» و «سانسور» تاریخ منتهی خواهد شد؟
فرانس ۲۴ امروز با نشر گزارشی به اوضاع و احوالِ تیره و نگونبختی خبرنگاران افغانستان پرداخته و نوشته است که این قشر، در مواردی حتا تحقیر شده و با جانیانی همچون جنگجویان «داعش» در یک سلول زندانی شدهاند. با اینحال آنچه را در این میانه نباید از یاد بُرد، نیروی مقاومتِ زندگی و آزادی است که برخلافِ هر مقاومتِ سازماندهی شده و محدودی، نبض سبزی دارد که با سیاهی و خفقان خاموششدنی نیست.
همانقدری که «ک.گ.ب» و دستگاه سرکوب بیشاخودم شوروی روزگاری خوف و خفقان برمیانگیخت، امروز شوخیای «بانمک» در پهنهای رفته از تاریخ است و از آن کنگرهی کیوانیِ بیدادگری، چیزی جز سطور درخشانِ شعرهای ماندلشتام باقی نمانده است.
ستم، هرقدری که «خشن» و هرقدری که بهزعم خویشتن «کوبنده» و «زهرین» نیز باشد؛ در برابر نبضِ زنندهی زندگی و آزادی که هزاران سال است این دایرههای کوچک صدرنشینی ناکسان را نگریسته و آزموده و از سرگذرانده است؛ چیزی بیشتر از یک شوخی نیست.
ستم از بدو پیدایش – و در این مُلک از سه صد سال پیش بدینسو – در راهِ ستردن تاریخِ ننگین خود گام برداشته است؛ سعی کرده است کسی نداند که در هفت ثور چه شد، در هشت ثور چه شد، کدام برادر آن دگری را کور کرد و چه کسی بر قرآن مُهر نهاد و عهدش را – و شیشهی شکنندهی شرفش – را شکست؛ ولی حاصل؟ هیچ. ما همگان میدانیم که این تاریخ چه تاریخی بوده است؛ میدانیم که بر بودای بامیان چه رفته است و زمینهای شمالی را چه کسی سوخته است.
اینبار این نیرو از آن بارهای پیش نیز زندهتر است؛ بهعبارتی آزادتر است و میداند که سرگذشتِ تلخ «بودگان» را چگونه بر آیندگان برساند.
سرکوب و تحقیر، این نیروی پویا را نهتنها متوقف نمیکند، بلکه از درستی کارش و اینکه گام در راهی برداشته است که ستم و ستمگر را با هر واژهای که از قلم او میچکد خاری در چشم فرو میخلد، مطمئن و مطمئنتر میکند. این تاریخ، تاریخِ بهیاد داشتنهای «کوچ غریب» خواهد بود و اینکه یگانه فضیلت ما، جستوجوی ایمان بود. -

خاموشی معنادار طالبان؛ چرا حاکمیت طالبان واکنشی به ترور حسن نصرالله و حملهی اسرائیل به لبنان نشان نداد؟
رژیم طالبان، بدون توجه به منافع ملی و تاثیر موضعگیریها خود بر زندگی و وضعیت مردم افغانستان، در حمایت از گروههای مسلح اسلامگرا و نکوهیدن هدف قرار گرفتن آنها هرگز فروگذاشت نکرده است. واکنش تندی که این رژیم به ترور اسماعیل هنیه، رهبر دفتر سیاسی حماس نشان داد آخرین مورد از همپیمانیهای طالبان با دگر گروههای مسلح اسلامگرا بود. ولی ترور حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان از سوی اسرائیل و حملهی ارتش اسرائیل به لبنان واکنشی را از سوی طالبان در پی نداشته است؛ حتا یک بیانیه یا موضعگیری، دلیل این سکوت چیست؟
طالبان از آن گروهها و رژیمهایی است که هرچه بیشتر و بهتر در مورد آنان بدانید، میزان نومیدی ناشی از منحط بودن و واپسگرا بودن آنان در شما بیشتر میشود. چه در مورد باورهای این گروه و رسالاتی که ظاهراً «عالمان» نانخور و جیرهخوار این رژیم مینویسند، چه در مورد فتواهای آن از همهجا بیخبری که این گروه او را حاکم سرنوشت و خون و جان مردم این کشور میداند و چه در مواردی دگر؛ و در مورد مشخصی که اینجا مدنظر ماست «خشکمغزی و تنگی دایرهی فکر» این گروه است.
چند روز بیشتر از ترور حسن نصرالله، رهبر معروف حزبالله لبنان نمیگذرد؛ تروری که حتا مسکو نیز آن را نکوهش کرده و هیزمافکندن به آتشِ مشتعل درگیری در خاورمیانه خواند. ولی طالبان که ظاهراً «برادران مسلمان» مردم لبنان و همطریقان گروههای مسلح و خشونتگرای اسلامی همچون حزبالله هستند، سکوت را پیشه کردند و هیچ نگفتند.
دلیل این سکوت برای آنانیکه با ذات تاریخی و کارنامهی خونین و زشت طالبان آشنایی دارند چندان پوشیده نیست؛ حزبالله یک گروه تحت حمایت ایران – مثل حماس – ولی «شیعه» است و تنگی نظر ایدئولوژی طالبان بهقدری است که حاکمیت را اگرچه حق روحانیان و ملاها و آخوندها میداند؛ ولی در میان همین ملاها نیز این حق را برای ملاهای «شیعه» و امثال حسن نصرالله قائل نیستند. برای طالبان، اسلام سیاسی شیعه نیز رسمیت ندارد و مرگِ یک رهبر سنی شاید، ولی از حسن نصرالله برای آنان مهم نیست.
البته در معادلات منطقهای این خاموشی طالبان در تحلیل نهایی بهنفع مردم فقیر و فروشکسته افغانستان است؛ ولی آنچه در این مورد باید دانست این است که آنان این سکوت را برای صلاح مردم خود اختیار نکردهاند و اگر گپ باز بههمان جاهای باریک و مسائل مربوط به حماس و دگر گروههای سنی بکشد، این گروه مداخله خواهد کرد.
نکته این است که این سکوت تنگنظری و خشیت و کوتهفکری گروهی را نشان میدهد که پذیرش تفاوتها با دگراندیشان که دور، حتا تفاوتهای مسلم و موجه تاریخی همچون تفاوت در مذهب را هم برنمیتابد، چه رسد به پذیرش تکثر و چند رنگی طبیعی هرجامعهی انسانی. -

فرمان تازهی رهبر طالبان: تجلیل از روزهای مادر، معلم و راه رفتن روی فرش سرخ خلاف شریعت و حرام است
دو سالواندی پیشتر از امروز و هنگامیکه رژیم طالبان تازه شروع کرده بود به وضع محدودیت و فشردن گلوی اقلیتها و گروههای آسیبپذیری چون زنان؛ در «تمهید» نوشتیم که این ممنوعیتها و محدودیتهای اولیهی «پردهی آخر نمایش» نیست و ماجراهای بسیاری با این رژیم و این جهانبینی برای مردم افغانستان باقیست؛ اینک و با گذر سه سال، طالبان صرفاً این مدعا را بیشتر و بیشتر تصدیق کردهاند. در آخرین مورد رهبر طالبان فرمانی را صادر کرده است که تجلیل از مقام «مادر» را خلاف شرع دانسته و ممنوع کرده است.
ملا هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان یا چنانکه خود آنان او را میخوانند «امیر المومنین» بخاطر فرمانهای جنجالی و دردسرسازش شهرهی آفاق است؛ او فرمانهایی از جنس بستن مکاتب دختران، ممنوعیت کار زنان و کاهش دستمزد کارمندان زن ادرات دولتی به پنج هزار افغانی را صادر کرده و مورد امروز نشان میدهد که او صرفاً در جستوجویِ بلندتر کردن این فهرست است.
رهبر طالبان فرمانی را صادر کرده است که تجلیل از مناسبتهایی همچون «روز مادر»، «روز معلم» و «روز عاشقان» را ممنوع میکند. او این موارد را خلاف شریعت اسلامی خوانده و دستور داده است که در قلمروی که جنگجویان مسلح او فتح کرده و نگه داشتهاند – یعنی کل افغانستان – چنین مناسبتهایی تجلیل و بزرگداشت نشود.
هبتالله این موارد را «تقلید از کفار» دانسته و گفته است که نشانی از این رسوم در فرهنگ «ناب و سره» اسلامی که ظاهراً او متخصص آن است و میداند که کل تمدن و فرهنگ دو میلیارد نفری اسلام چگونه بوده و چگونه است، نیست. او همچنین راه رفتن بر سر فرش سرخ را نیز خلاف شرع و ممنوع خوانده است.
نکته این است که هبتالله، رژیم او و ایدئولوژی آنان همینیست که به رای العین شاهد آنیم؛ این رژیم نه بیستوچند سال پیش که بر سر کار بود و نه اکنون؛ هیچ میلی و حتا امکانِ قریبی برای تحول و «مدنی» شدن ندارد و تازیانههای این رژیم بر تن ناتوانان و آسیبپذیران این کشور؛ و نعشِ واماندهی فرهنگ این کشور، ما را عمیقتر و عمیقتر در بحرانی که آخرش هرچه باشد بسیار بدتر از فاجعهی کنونی خواهد بود میبرد.
ملا هبتالله و پیروانش قصد ستمکُش کردن آزادی را در این سرزمین دارند و آنچنانی که بیمحابا جلو میروند و نه جهان و نه نیرویی در داخل جلوشان نمیایستد؛ کار آزادی را بهجایی رساندهاند که اینک آخرین نفسهایش را در این خاک میکشد. -

مردان یا زنان؛ قربانی اصلی بحران حاکمیت طالبان کیست؟
واشنگتن پُست روز گذشته با نشر گزارشی در مورد تحولاتِ پسین افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان نوشت که پس از زنان افغانستان اینک نوبتِ رنجوری و محدودشدنِ مردان افغانستان رسیده است. تقسیمبندیای که نشریهی «نیوزویک» نیز در گزارشی که امروز نشر کرده است بر آن مُهر تایید نهاده است؛ ولی آیا بهراستی میتوان چنین گفت؟ آیا این تقسیمبندیست که معمای بحران افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان را توضیح میدهد؟ و چرا چنین تقسیمی را باید زیانبار دانست؟
قربانی حقیقی بحرانی که طالبان در افغانستان آفریده است؛ جمعیتی چهل میلیونیست که از جوان تا پیر، از مر تا زن و از کشاورز تا پزشکش در سه سال گذشته سیری نزولی و منحط را پیمودهاند. افغانستانی که طالبان آفریدهاند و در پی آفریدن آنند؛ تنها جهنمی برای زنان نیست؛ جهنمی برای بشریت است. جهنمی برای فرهنگ، هنر و دانشوری است و جهنمی برای زیستن است.
مردان افغانستان نیز همانقدری که زنان در این سه سال، و در کنار زنان در این سه سال، قربانی رنج و رنجوریهای ناشی از سیاستهای اشتباه طالبان بودهاند. آنان شغلهایشان را باختهاند؛ مورد پیگردهای بیاساس قرار گرفتهاند و باربار به حریم خصوصی آنان در مظهر عام تجاوز شده است.
آنان، اگر جوان باشند، در این سه سال هر روز بیشتر از روز پیش در تالاب یاس و بیآیندگی فروتر و فروتر رفتهاندو اگر صاحب زن و فرزند و خانوادهای بودهاند؛ سرنوشتِ سیاه و نامعلوم دخترانشان و پسرانشان و هراس شکم گرسنهی خانوادهشان خواب را از چشمشان ربوده و به ترکستان برده است.
قربانی پدیدهی طالبان، بهطور خاص جنسیتی و فردیتی و جمعیتی جدا شده از مردم نیست؛ قربانی این پدیده کلیتی به اسم مردم است و رهایی از این پدیده نهفته در همدستی از کلیت بزرگ قربانیست. نه یک جمع، نه یک تبار و نه یک جنسیت.
زخمخورده مردماند، فرودستاناند فارغ از اینکه آنان را در این فرهنگ و تاریخ «سیهسر» خوانده باشند «سپیدسر» و یا هرچیزی همچون این و اگر رویدادی روی دهد نیز از دستان همین فرودستان خواهد تراوید و نه از جنسیتی خاص و جمعی خاص. -

جهاد، فقر و بحران؛ نگاهی به گزارش ربعآور دبیر کل ملل متحد در مورد افغانستان
اگرچه مقامات و رهبران رژیم طالبان هماره در پیِ بهرخ کشیدن «سپیدرویی» و «شکوهمندی» دولت سه سالهی خود بوده و هستند؛ ولی باور و نگاه رعایا از یکسو، و نهادهای ناظر و بیطرف بینالمللی از سویی دگر با این نگاه متفاوت بوده است. در تازهترین گزارشی که از سوی دبیرکل سازمان ملل در مورد اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سه ماه گذشتهی افغانستان بهنشر رسیده است و ژرفنای روزافزون فاجعهی افغانستانِ طالبان را به نمایش نهاده است؛ سخن نه بر سر «رژیم مستحکم» و «ملتی در حال رشد» بلکه بر سر رژیمی ناکارآمد، اقتصادی فروپاشیده و به شدت وابسته، مردمی فقیر و نومیدتر از همیشه و ستمهای آشکار و فزایندهی طبقهی حاکم بر اقلیتها و زنان است.
در این گزارش آمده است که طالبان همچنان به ادامهی سیاستهای ایدئولوژیک و تطبیق بیقید و شرط شریعت ادامه دادهاند و مواردی همچون کاهش دستمزد شماری از کارکنان زن در نهادهای دولتی به دستور هبتالله آخندزاده و قانون جدید امر بالمعروف که حتا شنیده شدن صدای زن از سوی مردان نامحرم را ناروا و حرام میداند خبر از تنگتر شدن هرچه بیشتر حلقهی زیست برای زنان در افغانستان طالبان میدهد.
در گزارش میخوانیم که طالبان به پاکسازی افراد و کارمندان حکومت پیشین ادامه داده و هرچه بیشتر مقامات دولتی را با مهرههای خود پُر میکنند و تعیینات مداوم مقامات بلندپایهی دولتی از سوی هبتالله آخندزاده که اغلب این تعیینشدگان مردان درسخوانده در مدرسه هستند؛ نشانگر تمرکز هرچه بیشتر قدرت در دست طبقهی حاکم است.
در این گزارش بهدستور مستقیم ملا هبتالله در مورد اتحاد و همپیمانی هرچه بیشتر طالبان برای حفظ قدرت و ثبات سیاسی نیز اشاره شده است و به نقل از او آمده است که او برکناری خود را خواهد پذیرفت، اما وجود تفرقه در میان طالبان را هرگز نخواهد پذیرفت.
در ادامهی این گزارش آمده است که طالبان با وجود مخالفتهای شدید و صریحی که با تحصیلات معیاری و عصری داشته است؛ مدارس دینی را مرکزی برای بازتولید سربازان و نیروهای جهادی مینگرد و از وجود و گشایش هرچه بیشتر چنین مراکزی استقبال میکند. در گزارش ملل متحد میخوانیم که بیشتر مقامات بلندپایه و اعضای برجستهی طالبان برای سخنرانی به این مدارس میروند.
در بخش امنیت، سازمان ملل با اشاره به حوداث متعدد و پیهم امنیتی در سال گذشتهی میلادی و ادامهی کشتار بیگناهان در افغانستان زیر نام «جنگ مقدس» و «جهاد» عملکرد امنیتی رژیم این گروه را زیر پرسش برده است. طالبان که خود را پیامبران صلح و صفا و آرامش در خاک افغانستان میدانند؛ نهتنها موفق به متوقف کردن ریختهشدن خونهای پاکان در این سرزمین نشدهاند؛ بلکه سیاستها و وجود آنان حتا به تضادها و تفرقههای مرگبار این کشور دامن زده است.
در ادامهی این گزارش اشارهای به همکاریهای طالبان با قدرتهای اصلی منطقه از جمله چین شده است؛ براساس این گزارش هستهی این همکاری بازرگانی و در راستای اجرای پروژههایش تجاری و اقتصادی بوده است و یوناما و خودِ سازمان ملل نیز در تسهیل دیدارها میان دیپلوماتهای طالبان و نمایندگان کشورهای منطقه نقش موثر ایفا کرده است.
اما بهلحاظ حقوق بشری افغانستان تحت ادارهی طالبان یک فاجعهی به تمام معنا بوده است. براساس گزارش سازمان ملل نه تنها غیرنظامیان بدون هیچ تقصیری در جنگهای طالبان کشته شدهاند؛ بلکه از برگزاری مراسم عاشورا گرفته تا حق پوشش برای زنان و کار کردن زنان در دفاتر و نهادهای خارجی همهوهمه فهرستی بلند و تکاندهنده از نقض روزمرهی اساسیترین حقوق انسانها به دست رژیم طالبان را بر ساخته است.
براساس این گزارش بیشتر از بیست میلیون تن در افغانستان طالبان به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند و این کمکها برای نجات یافتن این مردم از خطرات جدی و حتا مرگباری که آنان را تهدید میکند ضروری و نیاز است.
ملل متحد نوشته است که اگرچه طالبان به متوقف کردن کشت کوکنار فخرفروشی میکنند؛ ولی شوهاد نشان میدهند که کشت این ماده در ولایتهایی چون بلخ، بدخشان، هرات و قندهار ادامه یافته است.
ملل متحد در پایان نوشته است که مردم افغانستان همچنان با چالشهای جدیای روبهرو هستند؛ آنان اقتصادی شکننده و رو به فروپاشی دارند، جنگ و منازعه امنیت جانی و مالی آنان را به خطر انداخته، آنان از حقوق و آزادیهای اولیهی خود محروم شدهاند و حتا در برابر فاجعههای درحال آمدنی همچون تغییرات اقلیمی سپری و پناهی و تدبیری ندارند و سیاستهای طالبان در به این بحران منظماً افزوده است و میافزاید. -

زندگی و سلامتی؛ قربانیان تازهی سیاستهای طالبان
سازمان ملل متحد روز گذشته با نشر گزارشی مدعی شد که طالبان کارزارهای واکسِن پولیو را در افغانستان متوقف کردهاند. تصمیمیکه نه تنها تلاشهای چند ده ساله را برای نابودی کامل این بیماری در افغانستان به چالش میکشد بلکه سلامتی و زندگی صدها و هزاران کودک را در افغانستان که در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارند در خطر مینهد. این نخستین باری نیست که طالبان با سنجشهای ایدئولوژیک و سیاسی حقوق اولیه و مسلمی همچون آموزش، نان، حیات و اینک سلامتی را از کودکان و مردم افغانستان میستانند.
سازمان جهانی بهداشت با تایید خبر توقف کارزارهای واکسِن پولیو در افغانستان به خطریکه این تصمیم به گسترش مجدد این بیماری در منطقه و حتا جهان پدید میآورد اشاره کرده است. بهگفتهی این سازمان در سال گذشتهی میلادی تعداد واقعات پولیو در افغانستان به صرفاً «شش» تن کاهش یافته بود؛ ولی سیاستهای طالبان باعث شده است که این رقم در سال جاری میلادی به بالای بیست تن برسد؛ عددیکه ناکامی آشکار مدیریت صحی و بهداشتی رژیم طالبان را نشان میدهد.
مسئله را اما نمیتوان صرفاً به یک مورد و همین یک مورد خلاصه کرد؛ نکته این است که طالبان در مقام یک گروه ایدئولوژیکی که مقصد و هدف غایی خود را «جلب رضایت خداوند» میدانند هیچ بهایی به مردم در مقام سوژههای زینده و کسانیکه زیر سایهی حکومت آنان زندگی میکنند قائل نیستند.
آنان بهخوبی میدانند که توقف واکسِن پولیو، بستن درهای مکاتب و دانشگاهها و حتا بستن دکههای کوچک در کابل چه عاقبتی برای مردم خواهد داشت؛ آنان بهخوبی گرسنگان بسیار و بیشمار خیابانهای پایتخت و دگر نقاط این کشور را میبینند؛ اما بیتوجهی آنان ریشه در این دارد که آنان خود را پاسخگوی مصیبتزدگی مردم نمیدانند. آنان ماندن در قدرت را و «نمایندگی از خداوند» را بر سلامتی و سیری و دانشآموختگی مردم این سرزمین هماره ترجیح دادهاند و باز ترجیح خواهند نهاد. -

سومین سالِ پیروز طالبان؛ آیا مردم چیزی دارند که آن را «تجلیل» کنند؟
بیستوچهارم اسد برابر است با سومین سالگرد پیروزی نظامی طالبان و تسلط آنان بر افغانستان. سه سال پیش، در چنین روزی، دستههای مسرور و مشعوف طالبان یکی پس از دگری وارد کابل شدند تا با فاصلهی دو دهه و برای دومین بار آرزوها و زندگیهای نسلی را زنده بهگور کنند. رژیم حاکم در افغانستان تصمیم گرفته است که سومین سالگرد پیروزیاش در افغانستان را با جلال و جبروت بسیار تجلیل کنند و طبیعیست که ملاها و آل مدرسه از روز نشستن خویش بر سریر قدرت و ثروت این خاک بزرگداشت کنند؛ اما مردم چه؟ آیا مردم افغانستان در این سه سال چیزی دیدهاند یا داشتهاند که آن را تجلیل کنند؟ آیا این میلیونها زندگی اندکی هم بهتر شده است؟
درحالی طالبانِ سرمست شهر را پُر از پرچمهای سپیدشان کرده است که ناکامی آنان در مدیریت امور ساده کابل را در این تابستان گرم تبدیل به دوزخی تاریک کرده است؛ باشندگان پایتخت باید ترانههای «مذهبی» و گاه «میهنی» طالبان را درحالی تحمل کنند که این جماعت آنان را از ابتداییترین امکاناتی همچون برق نیز محروم کرده است.
و از همین مجملِ تاریکی میتوان حدیث مفصل سه سال بر قدرت ماندن و بودن طالبان را خواند و دانست. برق و تاریکی در گرما شاید کوچکترین ایراد رژیمی باشد که تکلیف خودش را نهتنها با مردم خود و جهان روشن نکرده است؛ بلکه حتا چندان روشن نیست که تکلیفش با خودش چیست؟ آیا گروهی جهادگرا و در پی «صدور ایدهی امارت» است یا اینکه گروهی «ملی» که فاصلهای بسیاری با دوستان قدیمی خویش، «تیتیپی» و «القاعده» دارد؟ همانقدری که من و شما پاسخ این پرسشها را نمیدانیم، بنابر رفتارهای متعارض در سه سال گذشته، سران طالبان نیز نمیدانند.
اقتصاد افغانستان در آستانهی فروپاشی است، نظام قضایی کشور به معنای مسلکی و معیاری و همراستا با قوانین بینالمللی دگر عملاً وجود ندارد و ملاها تصمیم میگیرند که چه کسی گناهکار است و چه کسی نیست. اگر بستههای کمکهای بشردوستانهی جهان – که مسلماً تا روز شمار ادامه نخواهد داشت – قطع شود آنگاه شمار گرسنگان و بیچارگان این خاک نیز از حساب خواهد گذشت. چنانکه هماینک در میان جمهوریخواهان امریکا تلاش پیگیری برای قطع این کمکها وجود دارد.
حاکمیت طالبان بلاتکلیفی را بارزترین شاخصهی زندگی کل مردم کشور کرده است؛ کسی نمیداند که عاقبت کار چه خواهد شد، افغانستان و مردم آن در هیچجای دنیا رسمیت بروکراتیک ندارند و در کار همهکس، ولو در کار نیازمندترینها دشواریهای بیشماری بوده است و کماکان ادامه دارد.
میلیونها جوان نمیدانند چه کنند، درس خواندن زیر پرچم حاکمیتی که برای بیشتر از دو دهه آشکارا در شمار جانیترین و خطرناکترین گروههای تروریستی جهان قرار داشت برای هر ذهن جوانی تردیدبرانگیز است. خود مقامات طالبان قبول میکنند که بیکاری از بزرگترین مشکلات جوانان این خاک است.
در صدر همهی طبقات اجتماعی، زنان، میلیونها تن، قرار است چه چیزی را در بیستوچهارم اسد تجلیل کنند؟ سلب حق آموزش؟ سلب حق کار؟ محکوم شدنِ صریح به «انسانِ درجه دو» بودن؟ بهراستی چه چیزی میتواند این میلیونها پیکر نومید و سرخورده را به حتا بخشش یک لبخند ساده در این روز وادار کند؟
مردم چیزی برای تجلیل ندارند. آنچه هست بازگشت روزیست در تقویم که مردم افغانستان تاکنون از بارِ گیجی و تکاندهندگی آن درنیامدهاند و هنوز هم زمان نیاز دارند که متوجه شوند چه اتفاقی روی داده است؛ چه شد که آنان سقوط کردند و این سقوط، این فروشد نحس چرا بهپایان نمیرسد. -

«رضایت یا هدایت؟» پرسش این است
اگرچه دگر ماجرای فرامین «الهیاتی» و علیالظاهر «شرعی» طالبان آش از دهن افتادهای است؛ اما در آخرین مورد رهبر این رژیم کارمندان دولت را به حضور بلاقید و شرط به مساجد برای ادای نماز دستور داده است. دستوریکه به هرجهت از طالبان بعید نیست؛ ولی همین نظام که اینهمه «اندیشمند» به «بهشت» رفتن کارمندان دولت – و کل جامعه – است و همه را میخواهد «هدایت» کند، تا چه حد «رضایت» این خلق را هم برآورده است؟ پاسخ از این قرار است که برای این رژیم رضایت مردم به پشیزی نمیارزد.
این مسئله یک ایراد عرضی یا مثل اعتراض کردن به اینکه چرا طالبان دروازهی تفریحگاهها را بستهاند نیست؛ این قصهی ذات یک جنبش دینی است که نمیتواند این ذات را طرد و ترک کند. طالبان از نخستین روزهای وجود خود به عنوان یک تشکیل جمعی، هرگز اندیشهی «رضایت» را نداشتهاند. البته در اوایل که نهتنها رضایت مردم، بلکه رضایت خود را هم چندان هواخواه نبودند.
ولی این جمع بازگشته به قدرت از رضایت و آسودگی خور و خواب خویشتن نمیگذرد و دگر پس از شکست فضیح و فجیع نیروهای بهاصطلاح جمهوری، آنقدر رو یافته است که بلند و شکمی گنده پشت تریبون ایستاده و از «فیوضات علما» و «حق حاکمیت ملاها» سخن براند. این جمع دگر ستایندهی آن لقبِ «سردار فقیران» پیامبر اسلام نیستند و از عموزادههای نئولیبرال خود در این و آنسوی فرات چیزهایی یاد گرفتهاند.
برای همین، این گروه خط سرخ وجودش این است که کسی از جادهی «هدایت» خارج نشود؛ آنان خود را مسئول «بهشتی» کردن خلقالناس میپندارند. توجهی ندارند که شما خود بخاطر بوی و طینت ناخوشایند این جمع بهشت را هم دگر نخواهید؛ آنان شما را بهزور به بهشت میبرند و طلبکار هم هستند که شما را هرطور شده هدایت کرده و در حقتان «دلسوزی» کردهاند.
حالا ممکن است شما بپرسید که مگر در این نگاه، گونهای «کودکپنداری» مردم وجود ندارد؟ یا بهعبارتی اندکی قبیحتر «گوسفندپنداری» و گلهپنداری وجود ندارد؟ که در پاسخ شما خواهم گفت «بله قربان! وجود دارد.» و اگر شما اندکی هم لغت العرب را بدانید، متوجه خواهید شد که هودهای دارد «رعیت» خوانده شدن مردم از سوی این جمع.
القصه اینکه توقع «رضایت» داشتن از گروهی که هیچ وعدهی رضایتی به شما نداده است، مثل طلبگری میوهی تازه از معدن زغال است. و شاید حتا پرتتر. اگر برق نبود، اگر نان نبود و اگر خشونت و زورگویی و ستمگری بود، دوباره بهخاطر آورید که این طایفه خود را خادمان «امیرالمومنین» میدانند و اگر حوصلهی شان را سر بردید با یکی دو ضربهی قندان به شما میفهمانند که در شما مردماید، و در جهانبینی آنان کسی نیستید.