حضور داکتر محییالدین مهدی در مراسم سیوپنجمین سالروز استقلال تاجیکستان، در ظاهر سفر یک سیاستمدار و پژوهشگر به کشور همسایه بود؛ اما جایگاه مهمان، سطح میزبانی و سخنانی که در دوشنبه مطرح شد، به این سفر معنایی فراتر از یک رویداد تشریفاتی داده است.
مهدی به دعوت ویژهی امامعلی رحمان، رییسجمهوری تاجیکستان، به دوشنبه رفت و روز هفتم سپتامبر در همایش علمی «انجمن تاجیکان و فارسیزبانان جهان، پیوند» در کاخ وحدت سخنرانی کرد. نشستی که با حضور رییسجمهوری تاجیکستان و بیش از ۲۳۰ مهمان از ۲۷ کشور برگزار شد. در گزارش رسمی ریاستجمهوری تاجیکستان نیز از او به عنوان نمایندهی پیشین مجلس و پژوهشگر تاریخ، زبانشناسی، ادبیات و تاریخ سیاسی یاد شده است.
برای محییالدین مهدی، دوشنبه شهر ناآشنایی نیست. نزدیک به سه دهه پیش، در دورهی نخست حاکمیت طالبان، او در تاجیکستان در ساختار دیپلوماتیک دولت وقت فعالیت داشت و از چهرههای سیاسی و رسانهای مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود بود. اکنون، پس از بازگشت طالبان به قدرت، مهدی بار دیگر به دوشنبه رفته است؛ اما اینبار نه تنها با پیشینهی مقاومت، بلکه با مجموعهای از آثار و دیدگاههایی که طی سالها دربارهی تاریخ، هویت و آیندهی نظام سیاسی شکل داده است.
همین تفاوت، سفر تازهی او را مهم میکند.
مهدی در میان بخش بزرگی از جامعهی سیاسی و روشنفکری فارسیزبان، چهرهای مورد اعتماد و احترام است. سابقهی سیاسی او، در مقایسه با بسیاری از سیاستمداران همنسلش، کمتر با اتهام فساد، معاملهگری یا تغییر پیوستهی موضع گره خورده است. اصولگرایی سیاسی و فاصله گرفتن از مناسبات مرسوم قدرت، در کنار چند دهه پژوهش و نویسندگی، بخشی از اعتبار کنونی او را ساخته است.
اما مهدی فقط یک سیاستمدار باسابقه نیست.

آثار او در تاریخ، زبانشناسی، مردمشناسی و سیاست، در سالهای گذشته بر بخشی از نسل تازهی روشنفکران و جوانان فارسیزبان اثر گذاشته است. «جعل تاریخ و تاریخ جعل» و «ذکر افغان» از شناختهشدهترین آثار او در حوزهی بازخوانی تاریخ و هویتاند. تازهترین پروژهی او، «خراساننامه»، اثری هفتجلدی است که زیر چاپ قرار دارد.
این نوشتهها را نمیتوان از مواضع سیاسی مهدی جدا کرد.
او سالهاست روایت رسمی تاریخ افغانستان را زیر پرسش میبرد و معتقد است بخشی از این تاریخ با منافع قدرت سیاسی و پروژههای هویتی درهم آمیخته است. در همین چارچوب، «افغان» را یک نام قومی میداند و با اطلاق آن بر تمامی باشندگان کشور مخالف است. مهدی در برابر، از «خراسان» به عنوان نام تاریخی این جغرافیا و از «خراسانی» به عنوان هویتی فراگیر سخن گفته است.
این دیدگاه از مناقشهبرانگیزترین مواضع اوست و مخالفان خود را دارد؛ اما برای مهدی، بحث تنها بر سر تعویض یک نام نیست. موضوع اصلی این است که هویت عمومی کشور چگونه تعریف شده، چه روایتی از گذشته به روایت رسمی تبدیل شده و چه کسی حق داشته است نام و هویت دیگران را تعیین کند.
به همین دلیل، بحث «خراسان» در اندیشهی او با مسئلهی قدرت پیوند میخورد.
در سوی دیگر این بحث، فدرالیسم قرار دارد.
مهدی از مدافعان قدیمی عبور از نظام متمرکز و ایجاد یک نظام پارلمانی، فدرال است. این موضع پس از سقوط جمهوریت شکل نگرفته و به سالهای پیش بازمیگردد. او تمرکز شدید قدرت در کابل را یکی از ریشههای بحران تاریخی کشور میداند؛ ساختاری که به باور او نه تنها قدرت سیاسی، بلکه امکان تعریف هویت، زبان و روایت رسمی را نیز در اختیار مرکز قرار داده است.
در طرح مهدی، قدرت باید هم در سطح دولت تقسیم شود و هم میان مرکز و واحدهای فدرال. در چنین ساختاری، جوامع مختلف برای ادارهی امور محلی، زبان، فرهنگ و بخشی از تصمیمگیریهای سیاسی خود اختیار بیشتری خواهند داشت.
مهدی تجزیه را گزینهی مطلوب نمیداند؛ اما بارها نسبت به پیامدهای ادامهی نظم متمرکز هشدار داده است. در منطق سیاسی او، اگر راهی برای توزیع عادلانهی قدرت پیدا نشود، نیروهای گریز از مرکز نیز تقویت خواهند شد. فدرالیسم، از همین منظر، نه مقدمهی تجزیه، بلکه تلاشی برای جلوگیری از آن است.
این بحث برای تاجیکان افغانستان اهمیت ویژهای دارد.
تجربهی بیست سال جمهوریت نشان داد که حضور چند چهرهی تاجیک در مقامهای بلند دولتی، الزاماً به معنای داشتن تضمین سیاسی برای این جامعه نیست. وزیران، والیان، فرماندهان و معاونان رییسجمهوری آمدند و رفتند؛ اما ساختار قدرت همچنان متمرکز باقی ماند. با سقوط جمهوریت نیز تقریباً تمام آن سهم سیاسی در فاصلهی کوتاهی از میان رفت.
در نتیجه، پرسشی که اکنون در برابر تاجیکان قرار دارد، با گذشته متفاوت است: آیا هدف باید دوباره گرفتن چند کرسی در مرکز باشد، یا باید دربارهی خود ساختار قدرت تصمیم گرفت؟
مواضع مهدی پاسخ روشنی به این پرسش دارند.

او مسئله را از «سهم در قدرت» به «چگونگی توزیع قدرت» منتقل میکند. تفاوتی که در ظاهر لفظی است، اما در عمل میتواند دو مسیر کاملاً متفاوت سیاسی ایجاد کند.
این موضوع در شرایطی مطرح میشود که تاجیکان پس از کشته شدن احمدشاه مسعود، دیگر زیر یک مرجعیت واحد سیاسی قرار نگرفتند. در دورهی جمهوریت، حضور رهبران مختلف در دولت تا اندازهای این پراکندگی را پوشاند؛ اما سقوط نظام نشان داد که اختلاف تنها بر سر اشخاص نیست. دربارهی هدف نهایی سیاست نیز اتفاق نظر وجود ندارد.
بخشی خواهان بازگشت به ساختار جمهوریتاند، بخشی بر مقاومت نظامی تأکید دارند و گروهی دیگر معتقدند بازگشت به همان نظام متمرکز، حتی بدون طالبان، مسئلهی تاریخی توزیع قدرت را حل نخواهد کرد.
در چنین وضعیتی، جایگاه مهدی قابل توجه است. اعتبار او از فرماندهی یک نیروی بزرگ نظامی یا ریاست یک حزب گسترده نمیآید. بخش مهمی از نفوذ او از سابقهی سیاسی، ثبات موضع و تولید فکری سرچشمه گرفته است.
این ویژگی بهویژه برای نسل جوانتر اهمیت دارد.
نسلی از فارسیزبانان که پس از جنگهای دههی هفتاد بزرگ شده، پرسشهای متفاوتی دارد. این نسل دربارهی زبان، هویت، تاریخ، تمرکز قدرت و سرنوشت سیاسی خود بحث میکند. برای بخشی از این جوانان، سیاست دیگر تنها به حضور یک چهره در ارگ یا گرفتن چند وزارت خلاصه نمیشود.
آثار و سخنرانیهای مهدی نیز دقیقاً وارد همین حوزه شدهاند.
در این میان، سخنرانی او در دوشنبه اهمیت بیشتری پیدا میکند.
مهدی در نشست «پیوند» پیشنهاد ایجاد مراکز پژوهشی برای مطالعهی تاریخ، فرهنگ و گویشهای تاجیکان دو سوی خط دیورند را مطرح کرد. او همچنین پیشنهاد ایجاد یک تلویزیون با نام «تاجیکان» یا «پارسیان» و تشکیل نهادی برای تقویت همگرایی میان افغانستان و کشورهای فرارودان را ارائه کرد.
این پیشنهادها در نگاه نخست فرهنگی به نظر میرسند؛ اما در متن اندیشهی مهدی، هر سه به مسئلهی بزرگتری مربوطاند: تولید دانش دربارهی گذشته، داشتن ابزار مستقل برای روایت حال و ایجاد پیوندهای پایدار برای آینده.
همزمان، امامعلی رحمان نیز در همان نشست گفت که جهان وارد دورهای از «رقابت هویتها، زبانها، ارزشها و منافع» شده و در چنین وضعیتی، همبستگی فرهنگی و معنوی فارسیزبانان اهمیت بیشتری دارد. او همچنین از امکان تبدیل «پیوند» به مرکزی برای هماهنگی ظرفیتهای فکری، اقتصادی و فرهنگی تاجیکان در سراسر جهان سخن گفت.
از کنار هم قرار گرفتن این دو سخنرانی نمیتوان نتیجه گرفت که دوشنبه برای رهبری تاجیکان افغانستان برنامهای مشخص در نظر گرفته است. برای چنین ادعایی مدرکی وجود ندارد. اما سطح دعوت، جایگاه نشست و فرصت سخنرانی مهدی در حضور رییسجمهوری تاجیکستان، خود رویدادی قابل توجه است.
تاجیکستان از زمان بازگشت طالبان، برخلاف شماری از کشورهای منطقه، در برابر این گروه فاصلهی سیاسی بیشتری حفظ کرده است. دوشنبه همچنین طی سالهای گذشته بر هویت، تاریخ و فرهنگ تاجیکی تأکید گستردهای داشته است. از این رو، حضور یکی از معتبرترین چهرههای فکری و سیاسی تاجیکان افغانستان در چنین مراسمی، بهسادگی در قالب یک سفر فرهنگی خلاصه نمیشود.
این سفر در زمانی صورت گرفته که مسئلهی آیندهی سیاسی تاجیکان نیز بار دیگر باز شده است.
اگر تجربهی پس از احمدشاه مسعود عمدتاً به رقابت میان شخصیتها و جریانهای سیاسی انجامید، شرایط امروز شاید مسئلهی دیگری را در برابر این جامعه قرار داده باشد: پیش از تعیین رهبر، باید معلوم شود مقصد سیاسی چیست.
در اینجا مهدی یک تفاوت مهم با بسیاری از چهرههای سیاسی دارد. دربارهی مقصد سیاسی خود ابهام چندانی باقی نگذاشته است.
او طرفدار نظام متمرکز نیست. فدرالیسم را راهحل میداند. دربارهی هویت رسمی کشور دیدگاه مشخص دارد. از فارسی به عنوان بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی این جغرافیا دفاع میکند و روایت رسمی از تاریخ افغانستان را نیز نیازمند بازنگری میداند.
میتوان با تمام یا بخشی از این دیدگاهها مخالف بود؛ اما نمیتوان گفت که مهدی فاقد یک طرح فکری برای آینده است.
همین موضوع است که بحث رهبری را نیز تغییر میدهد.

تاجیکان افغانستان شاید بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن باشند که میان «چهرهی سیاسی» و «مرجع سیاسی» تفاوت بگذارند. چهرهی سیاسی میتواند در ائتلافی بالا بیاید و با تغییر شرایط کنار برود؛ اما مرجعیت سیاسی زمانی شکل میگیرد که اعتماد، سابقه و اندیشه در کنار هم قرار گیرند.
بخش قابل توجهی از جایگاه کنونی مهدی از همین ترکیب آمده است.
سفر او به دوشنبه این اعتبار را ایجاد نکرده است. این اعتبار پیش از آن وجود داشت. آنچه این سفر انجام داد، برجسته کردن دوبارهی آن در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ پسین تاجیکان افغانستان بود.
طالبان بار دیگر در کابلاند. نظام انتخاباتی وجود ندارد. احزاب از فعالیت واقعی محروماند و ساختار قدرت بیش از هر زمان دیگری در دست یک گروه متمرکز شده است. در سوی مخالف نیز هنوز توافق روشنی دربارهی شکل نظام آینده دیده نمیشود.
در چنین شرایطی، بحث تعیین سرنوشت سیاسی تاجیکان دیگر نمیتواند تنها به این پرسش محدود بماند که چه کسی آنان را نمایندگی خواهد کرد.
پرسش مهمتر این است که این نمایندگی برای رسیدن به چه چیزی خواهد بود.
بازگشت به نظم پیشین، سهم بیشتر در کابل، نظام فدرال، یا بازتعریف بنیادیتر قرارداد سیاسی؟
محییالدین مهدی سالهاست پاسخ خود را ارائه کرده است: بازخوانی تاریخ، بازتعریف هویت، پاسداری از فارسی و توزیع قدرت در یک نظام پارلمانی، فدرال.
از این منظر، حضور او در دوشنبه فقط بازگشت یک سیاستمدار قدیمی به شهری آشنا نبود. نزدیک به سه دهه پیش، مهدی از همین جغرافیا در مقاومت علیه طالبان نقش داشت. اینبار، در شرایطی مشابه اما با تجربهای متفاوت، بحث او دیگر تنها دربارهی مقاومت در برابر طالبان نیست؛ دربارهی نظمی است که باید پس از آن ساخته شود.
و شاید اهمیت اصلی سفر نیز همینجا باشد: مسئلهی آیندهی تاجیکان، آرامآرام از رقابت بر سر اشخاص به بحث بر سر سرنوشت سیاسی نزدیک میشود.




