علامت: رهبر طالبان

  • رهبر طالبان به زیردستانش: اعتماد و اطاعت کنید

    رهبر طالبان به زیردستانش: اعتماد و اطاعت کنید

    هبت‌الله آخندزاده، رهبر گروه طالبان، در سخن‌رانی تازه‌ای که ظاهراً در یک سمینار «آموزشی» در شهر قندهار گفته شده، بر اطاعت، اعتماد متقابل و دخالت مستقیم عالمان دین در سیاست تاکید کرد. بر بنیاد اعلامیه‌ای که از سوی حمدالله فطرت، سخنگوی این گروه به نشر رسیده، این سمینار با هدف «ارتقای ظرفیت» استادان، مدیران و ناظمان «مدارس جهادی» برگزار شده بود.

    رهبر طالبان در این سخن‌رانی گفت: «بالای همدیگر اعتماد زیاد داشته باشید، زیرا بی‌اعتمادی سبب بی‌اطاعتی می‌گردد و بی‌اطاعتی باعث اختلافات می‌شود.» او در بخش دیگری از سخنانش گفت که عالمان دین تنها برای عبادات فردی نیستند، بلکه از سوی خداوند برای مدیریت امور اجتماعی و سیاسی نیز مامور شده‌اند و در سیاست‌گذاری‌ها مکلف‌اند نقش ایفا کنند.

    او همچنین با ستایش از نقش این علما در به گفته‌ی او، «تربیت مجاهدین، تشویق مردم به جهاد و تقدیم قربانی‌ها» تاکید کرد و افزود که اقامه‌ی شریعت تنها از طریق «احیای علوم دینی» ممکن است و از آن‌ها خواست که در آموزش دانش‌آموزان، «بر ساختن عقیده، فکر و ذهن آن‌ها» تمرکز کنند و به تربیت «ظاهری و باطنی» طالبان توجه ویژه داشته باشند.

    رهبر طالبان در شرایطی بر «اعتماد» و «عدم اختلاف» تاکید می‌کند که بنا بر برخی گزارش‌ها، اختلافات جدی میان شاخه‌ی قندهاری‌ها به رهبری آخندزاده و جناح شبکه‌ی حقانی همچنان در بدنه‌ی طالبان پابرجاست.

    از سوی دیگر، تاکید بر نقش پررنگ علما در سیاست‌گذاری و اداره‌ی امور دولتی در حالی صورت می‌گیرد که بسیاری از شهروندان افغانستان نسبت به حاکمیت غیرتخصصی، حذف نیروهای حرفه‌ای و جایگزینی آن‌ها با چهره‌های مذهبی بی‌تجربه در نهادهای دولتی ابراز نگرانی و نارضایتی کرده‌اند.

  • دو روایت واژگون از دین؛ ملای ما و پاپ آن‌ها

    دو روایت واژگون از دین؛ ملای ما و پاپ آن‌ها

    در دو روزِ پشت سر هم و در دو سوی متضاد جغرافیای فرهنگی و ایمانی، دو مرد در جایگاه «رهبر دینی»، در برابر پیروان خود سخن گفتند. یکی در میدان سن‌پتر در واتیکان، و در برابر چشمان مردم، تاج از سُنت «پنتیکاست» بر سر نهاد و پیام وحدت و روح همدلی را از متون مذهبی برکشید. دیگری در قندهار، و پنهان از مردم، ردای «امارت» بر دوش کشید و واژه‌ی «جهاد و غلبه» را به نشانه‌ی تثبیت حاکمیت خود در میان آورد. این دو صدا، دو الگوی زبانی، معنایی و اجتماعی را بازتاب دادند: یکی گشایش، و دیگری انسداد.

    پاپ لئوی چهاردهم در سخن‌رانی «پنتیکاست» خود، خطاب به «زنان و مردان»، این سنت مسیحیان را با زبان انسان‌گرای امروز آشتی داد. او از بادی سخن گفت که درها را می‌گشاید، از آتشی که دل را گرم می‌کند و از زبانی که به جای جدایی، هم‌زبانی می‌آورد. مخاطب او نه صرفاً کاتولیک‌ها، که تمامی انسان‌هایی بود که هنوز به امکان گفت‌وگو، تفاهم، و تحول درونی باور دارند. با لحنی آرام، غیرتحمیلی و بر محور تجربه‌ی مشترک انسانی. پاپ، حتی در نقد خود از ملی‌گرایی‌های نوین و نفرت‌افکنی، زبان شفاعت را برگزید نه تقابل؛ نگران بود، نه مهاجم. با واژگانی چون «باز شدن مرز دل‌ها»، «برادری جهانی»، «زنان به عنوان قربانیان خشونت مردانه» و «حضور محبت در دل شریعت»، پاپ نشان داد که الهیات او نه سیاست قدرت، بلکه «اخلاق همزیستی» است.

    در آن سو، هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در سخن‌رانی عیدی خود، تنها خطاب به مردان، با زبان دیگری جهان را توصیف کرد. برای او، جهان دو پاره بود: مومنان و کافران، مجاهدان و اشغال‌گران، اطاعت‌کنندگان و سرپیچی‌کنندگان. جهان او ساختاری است بسته، سلسله‌مراتبی، مردانه، و مامور به اجرای احکام فقهی در چارچوب حکومتی بدون مخالفت و تنوع. او از جامعه‌ی جهانی شکایت دارد که چرا با «شریعت او» آشنا نیست. او از رسانه‌ها می‌نالد که چرا دروغ می‌گویند. اما در این همه، حتی یک بار از درد زن یا انسان سخن نمی‌گوید؛ آنجا که پاپ از خشونت علیه زنان می‌گوید، آخندزاده از ضرورت پوشاندن آن‌ها و منع حضورشان سخن می‌گوید. زن، در گفتمان آخندزاده، نه شریک بلکه «محصور» است.

    پاپ از فرد آغاز می‌کند و دل را جایگاه دگرگونی، ارتباط، و شفقت می‌بیند؛ آخندزاده از «رعیت» آغاز می‌کند و فرمان اطاعت می‌دهد. پاپ به جامعه یادآوری می‌کند که حتی در دنیای متصل، انسان تنهاست و این تنهایی با عشق باید شکسته شود؛ آخندزاده به جامعه هشدار می‌دهد که اگر از امیر اطاعت نکند، ناامنی باز می‌گردد و «نظام» سقوط می‌کند. این دو صدا، گرچه از دو دین متفاوت برمی‌خیزند، اما آنچه آن‌ها را از هم متمایز می‌سازد، نه فقط تفاوت دین، بلکه دو خوانش بنیادین از دین است. پاپ لئو در چارچوب سنت مسیحی، اما با چشمی به انسان امروز، از معنابخشی، شفقت و همزیستی سخن می‌گوید؛ آخندزاده در حصار سنت فقهی، و با نگاهی گریزناپذیر به خصومت و کنترول، جامعه را مهار می‌خواهد، نه مشارکت‌جو.

    آنچه در این دو خطابه تقابل می‌نماید، نه صرفاً الهیات، بلکه انسان‌شناسی است. انسان در نگاه پاپ، لایق محبت، گفت‌وگو و تحول است. انسان در نگاه آخندزاده، تابع امر، مشروط به شریعت، و مرز میان مومن و کافر. آن‌کس که «اطاعت» کند، شایسته‌ی زندگی است. آن‌که بپرسد، در مظان بدگمانی است.

    اگر پاپ با یادآوری خطابه‌ی «پنتیکاست» خواست که کلیسا را خانه‌ای بدون دیوار بنامد، آخندزاده از نظامی سخن می‌گوید که باید از «تهاجم کفار» در امان باشد، و برای حفظ آن، نه گفت‌وگو، بلکه «جهاد» را توصیه می‌کند. برای پاپ، خشونت ناشی از مردسالاری و میل به سلطه‌جویی باید ریشه‌کن شود؛ برای آخندزاده، سلطه‌ای مشروع است که از جانب امیر باشد، و مخالفت با آن، مخالفت با دین است.

    این مقایسه، نه از آن روست که یکی را الهی و دیگری را شیطانی بخوانیم، بلکه برای آن است که روشن شود دین، در هر سنت و بستری، بسته به تفسیر، می‌تواند یا به‌سوی گشودگی رود یا به‌سوی انسداد. یکی از گفت‌وگو بگوید، یکی از اطاعت. یکی زن را شریک بداند، دیگری تابع. یکی مرزها را بگشاید، دیگری برج بسازد.

    در پایان، آنچه باقی می‌ماند نه جدال میان دو دین، بلکه تاملی بر سرنوشت تفسیرهای دینی در جهان معاصر است. آنچه امروز از دل دین برخاسته، گاه پل می‌سازد و گاه دیوار. یکی زبان تهدید می‌سازد و دیگری مجال مشارکت. مهم آن است که جوامع دینی، چه در اسلام و چه در مسیحیت، مسئولیت سنگینِ بازنگری، پالایش، و پاسخ‌گویی به انسان امروز را بر دوش بگیرند. قرائتی از دین که در دل خود کرامت، پرسش‌پذیری، عدالت و گفت‌وگو را جا ندهد، دیر یا زود به انزوا یا ستیزه‌گری خواهد انجامید. و این نه گناه دین، بلکه «خطای ما در خواندن و زیستن آن است.»

    مطالب منتشرشده در بخش «نگاه شما» بازتاب دیدگاه‌های نویسندگان است و الزاماً بیانگر موضع رسمی دیار نیست.

  • هبت‌الله و سیاست چوپانی؛ چرا رهبر طالبان به شهروندان «رعیت» می‌گوید؟

    هبت‌الله و سیاست چوپانی؛ چرا رهبر طالبان به شهروندان «رعیت» می‌گوید؟

    در سخن‌رانی عیدی‌ هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، واژه‌ای بارها تکرار شد که بیش از آنکه یک اصطلاح ساده باشد، در دل خود تاریخی طولانی از سلسله‌مراتب، قدرت، و اطاعت را حمل می‌کند: «رعیت». این واژه در ادبیات سیاسی اسلامی، به کسانی اطلاق می‌شد که تحت فرمان حاکم مسلمان زندگی می‌کردند، نه به عنوان شهروندانی صاحب حق، بلکه چون زیر‌دستانی که باید فرمان‌بردار باشند. «رعیت» از ریشه‌ی «رَعْی» می‌آید، به معنای کسانی که چوپان از آن‌ها مراقبت می‌کند. خود واژه، به‌تنهایی روایت‌گر رابطه‌ای است که در آن مردم نه شریک قدرت‌اند و نه ناظر آن؛ بلکه موضوع آن‌اند.

    در این سخن‌رانی که ترکیبی از دعا، تهدید، افتخار، نگرانی و دستور بود، بارها شنیده شد که مردم افغانستان «رعیت»‌ اند؛ واژه‌ای که از اعماق قرون می‌آید، جایی که سلطان در بالا ایستاده بود و «دیگران» در پایین و مامور به اطاعت. نه «شهروند»، نه «ملت»، نه و «مردم».

    هبت‌الله گفت که مسئولان باید رعیت را مانند اولاد خود بدانند، و اگر چنین ندانند، شایستگی حکومت ندارند. او خواست تا مردم نیز مسئولان را چون پدر خود ببینند. این تصویر از رابطه‌ی حکومت و مردم، نه بر پایه‌ی حقوق و مسئولیت دوطرفه، بلکه بر نوعی رابطه «سرپرستی پدرسالارانه» بنا شده است. رعیت همچون فرزندانی‌اند که هنوز به بلوغ نرسیده‌اند، ناتوان از تشخیص خیر و شر، نیازمند هدایت، انذار و مهربانی اقتدارگرایانه.

    در همین روایت، از مردم خواسته می‌شود اطاعت کنند. نه مشارکت، نه نقد و نه انتخاب. آن‌هم اطاعتی که مرز آن تنها «شریعتی» است که تفسیرش در انحصار همان «پدران» قدرت قرار دارد. حاکم می‌گوید: اگر امر، مخالف شریعت نبود، اطاعت‌اش کنید. این جمله‌ی ساده، وقتی در چارچوب حکومتی بدون قوه‌ی قانون‌گذار و قوه‌ی قضایی مستقل قرار گیرد، تبدیل می‌شود به شمشیری تیز علیه هر نوع مقاومت مدنی. چون در غیاب معیار شفاف از «شریعت چیست»، خود قدرت تعیین می‌کند چه چیزی شرعی است و چه چیزی نه.

    هبت‌الله در این سخن‌رانی، به نوعی مشروعیت حاکمیت خود را نتیجه‌ی «جهاد» دانست. گفت این حاکمیت، هدیه‌ای‌ست که از آسمان آمده؛ به‌خاطر قربانی مجاهدین، به‌خاطر دعای فقرا، نه به واسطه‌ی رای و اراده‌ی مردم. وقتی حاکمیت، به جای آنکه «محصول» مردم باشد، «منت» بر گردن مردم باشد، طبیعتاً جایگاه مردم از شهروند به رعیت تغییر می‌کند. رعیت فقط دریافت‌کننده است، نه تصمیم‌گیرنده.

    او با افتخار گفت که در کابل و قندهار دستور داده گدایان را جمع کنند، برایشان معاش و جای بود و باش فراهم شود. نمونه‌ای که شاید برایش جلوه‌ی عدالت اسلامی دارد، اما پشت آن یک تصویر ناراحت‌کننده پنهان است: نظامی که نه تنها نتوانسته فقر را ریشه‌کن کند، بلکه آن را تبدیل به ابزار «نمایش شفقت» قدرت کرده. رعیت باید فقیر باشد تا حکومت بر او فضل نشان دهد. اینجا عدالت، صدقه است؛ نه حق.

    در همین حال، دموکراسی در سخنان او نه فقط نقد می‌شود، بلکه تحقیر. گفته می‌شود که دموکراسی راه نجات نیست، «تجربه‌اش را دیده‌ایم»، حالا وقت برگشت به «شریعت» است. اما آیا هر نظامی که «شریعت» نام دارد، خود به خود مشروع، عادل، و پاسخ‌گو هم هست؟ آیا شریعت بدون مشارکت مردم، بدون حق اعتراض، بدون مطبوعات آزاد، می‌تواند جلوی ظلم را بگیرد؟ تاریخ اسلامی و غیراسلامی پر از مثال‌هایی‌ست که نشان می‌دهد قدرت بدون نظارت، حتی اگر به نام دین باشد، به‌سرعت به فساد می‌انجامد.

    در دل این روایت، «مردم» نه بازیگران فعال سرنوشت خود، که سوژه‌های دست‌ساز حکومتی‌اند که وظیفه‌اش نه فقط هدایت دینی بلکه هدایت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی نیز هست. ولی پرسش این است: اگر مردم این‌قدر ناآگاه‌اند که نیاز به قیم دارند، چرا همان مردم وقتی به‌جای قدرت می‌نشینند، در قامت «مجاهد» تقدیس می‌شوند؟ مگر همین مردم نبودند که جهاد کردند؟ مگر همین‌ها نبودند که جان دادند؟ پس چرا همان‌ها حالا فقط باید اطاعت کنند؟

    همچنین، سخن از «وحدت»، «برادری» و «رحم به مردم» از وی بسیار شنیده شد. اما وحدتی که در آن فقط یک صدا مجاز است و سایر صداها یا «وسوسه‌ی شیطان» اند یا «تبلیغات کفار»، وحدتی نیست که از دل تفاوت‌ها زاده شود. آن وحدت، تسلیم است. و «رعیت باید تسلیم باشد.»

    این حاکمیت، در روایت رهبرش، نه یک پروژه‌ی ملی، بلکه پروژه‌ای الهی است. نه برآمده از جامعه، بلکه تحمیل‌شده بر آن؛ با نیت هدایت، اما بدون اجازه‌اش. او از مردم چیزی نمی‌خواهد جز اطاعت، باور، و تمکین. و این دقیقاً همان چیزی‌ست که یک «شهروند» نمی‌پذیرد، اما یک «رعیت» باید بپذیرد.

    مردم افغانستان اما تجربه‌ی تاریخی سنگینی دارند. از پادشاهی تا جمهوری، از اشغال تا مقاومت. آن‌ها طعم اطاعت را چشیده‌اند، اما بهای نافرمانی را نیز پرداخت کرده‌اند. واژه‌ها در سیاست بی‌گناه نیستند. وقتی «حاکم خودخوانده‌ی» کشوری ۴۰ میلیونی، مردمان این کشور را «رعیت» خطاب می‌کند، در واقع دارد به ما می‌گوید که در چشم او، ما نیاز به «چوپانی» داریم.

    و شاید پرسش بزرگ این باشد: آیا حاکمیتی که خود را اسلامی می‌نامد، اما مردم آن قلمرو را «رعیت» می‌بیند، واقعاً از اسلام آمده، یا دین در آن تنها پوششی‌ست برای «جلوگیری از طغیان اراده‌ی مردم؟»

    مطالب منتشرشده در بخش «نگاه شما» بازتاب دیدگاه‌های نویسندگان است و الزاماً بیانگر موضع رسمی دیار نیست.

  • رهبر طالبان محدودیت‌های وضع‌شده بر زنان را «پایان فحاشی و بداخلاقی» خواند

    رهبر طالبان محدودیت‌های وضع‌شده بر زنان را «پایان فحاشی و بداخلاقی» خواند

    هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در سخن‌رانی دیروز خود از سیاست‌هایش در محدود کردن کار، تحصیل و آزادی رفت‌وآمد زنان دفاع کرد و آن‌ها را گام‌هایی برای «پایان‌دادن به فحاشی و بداخلاقی» در جامعه دانست.

    رهبر طالبان با تاکید بر اینکه از زنان «حفاظت» کرده، گفت: «می‌گویند که چرا در افغانستان حقوق بشر پایمال شده، کار زنان و آموزش زنان بند شده، مکتب و دانشگاه زنان بند شده، امر به معروف پیدا شده، چرا حجاب الزامی شده، چرا زن بدون محرم اجازه داده نمی‌شود، این‌ها را خلاف بشر می‌دانند.»

    او افزود: «من به زنان عفت داده‌ام، عزت داده‌ام، به آن‌ها حجاب پوشانده‌ام، بالایشان پرده کرده‌ام. فحاشی و بداخلاقی را ختم کرده‌ام. من که عزت داده‌ام، آن‌ها [غرب] بر سر زنان سلاح گرفته‌اند، بمبارد می‌کنند، می‌کشند.»

    آخندزاده این سخنان را در واکنش به انتقادات گسترده‌ای بیان کرد که پس از ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، ممنوعیت سفر زنان بدون محرم، و محدودسازی شدید کار زنان در نهادهای دولتی و غیردولتی متوجه طالبان شده‌است. این تصمیمات، از زمان بازگشت طالبان به قدرت، با واکنش‌های شدید سازمان‌های حقوق بشری، کشورهای غربی و نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد روبه‌رو بوده است.

    در تحلیل ناظران، این اظهارات هبت‌الله بخشی از سیاست طالبان در بازسازی مشروعیت ایدئولوژیک خود با تکیه بر مفاهیم سنتی از «جنسیت و اخلاق عمومی» است؛ مفاهیمی که در نگاه طالبان با کنترول شدید اجتماعی و حذف زنان از فضای عمومی معنا می‌یابند.

    با وجود ادعاهای هبت‌الله درباره‌ی حفظ «عزت و کرامت زن»، وضعیت زنان در افغانستان در نزدیک به چهار سال پسین به‌طور چشم‌گیری رو به وخامت رفته‌است. گزارش‌های متعدد نهادهای بین‌المللی حاکی از آن اند که صدها هزار دختر از تحصیل بازمانده‌اند، بسیاری از زنان شاغل شغل خود را از دست داده‌اند و سطح مشارکت اجتماعی زنان به پایین‌ترین حد خود در دو دهه‌ی پسین رسیده است.

    اظهارات اخیر رهبر طالبان، در حالی که ظاهراً دَم از دفاع از «اخلاق اسلامی» می‌زند، از نظر منتقدان نشانه‌ای از تداوم رویکرد حذف ساختاری زنان از عرصه‌ی عمومی در افغانستان است؛ رویکردی که نه تنها شکاف با جامعه‌ی جهانی را تعمیق کرده، بلکه در درون کشور نیز زمینه‌ی نارضایتی و ناامیدی گسترده‌تری را در میان زنان افغانستان به‌وجود آورده‌است.