علامت: حقانی

  • اسلام‌آباد به‌دنبال تضمین امنیتی از طالبان؛ وزیر داخله‌ی پاکستان به کابل سفر کرد

    اسلام‌آباد به‌دنبال تضمین امنیتی از طالبان؛ وزیر داخله‌ی پاکستان به کابل سفر کرد

    محسن نقوی، وزیر امور داخله‌ی پاکستان، امروز یک‌شنبه (۲۹ سرطان)، در راس یک هیات امنیتی و سیاسی به کابل سفر کرد. در این سفر، محمد صادق خان، نماینده‌ی ویژه‌ی پاکستان در امور افغانستان نیز او را همراهی می‌کند.

    هدف این سفر، گفت‌وگوهای «مستقیم و فشرده» با مقام‌های طالبان اعلام شده است و طبق اعلام منابع پاکستانی، محسن نقوی قرار است با سراج‌الدین حقانی، سرپرست وزارت داخله‌ی طالبان، دیدار کند. این سفر تنها چند روز پس از برگزاری نشست سه‌جانبه‌ی چین، پاکستان و افغانستان و امضای تفاهم‌نامه‌ای درباره‌ی خط آهن ازبیکستان – افغانستان – پاکستان انجام می‌شود.

    در ماه‌های پسین، اسلام‌آباد بارها از فعالیت گروه‌های مسلح ضد پاکستانی در داخل خاک افغانستان ابراز نگرانی کرده است. در این دیدار نیز، مسئله‌ی امنیت مرزی، حضور و تحرک گروه‌هایی چون تحریک طالبان پاکستان، و خطر انتقال تهدیدات از خاک افغانستان به قلمرو پاکستان، در صدر دستور کار قرار دارد. منابع پاکستانی می‌گویند اسلام‌آباد به‌شدت خواهان تضمین کابل درباره‌ی عدم فعالیت گروه‌های مسلح در نزدیکی مرز است.

    هم‌زمان، مسئله‌ی مهاجرت و عبور غیرقانونی از مرز نیز یکی دیگر از محورهای این گفت‌وگوهاست. پاکستان در ماه‌های پسین ده‌ها هزار مهاجر افغانستان فاقد مدرک را اخراج کرده و اکنون می‌کوشد با هماهنگی طالبان، کنترول موثرتری بر مرزها اعمال کند و سازوکارهای تبادل اطلاعات امنیتی را فعال‌تر سازد. همچنین اسلام‌آباد نگران موج احتمالی تازه‌ای از مهاجرت در پی فشارهای اقتصادی و امنیتی داخل افغانستان است.

    از منظر تحلیل‌گران، این سفر نه‌تنها یک تلاش دیپلوماتیک تاکتیکی برای کنترول مرزهاست، بلکه در سطحی کلان‌تر تلاشی‌ست برای حفظ نفوذ منطقه‌ای پاکستان در ساختار قدرت جدید کابل. روابط پیچیده، اما راهبردی اسلام‌آباد با طالبان، پس از افزایش تنش‌ها بر سر تحرکات مسلحانه در مناطق مرزی و حملات گاه‌به‌گاه در مناطق قبیله‌نشین، به مرحله‌ای رسیده که نیاز به «بازتنظیم و گفت‌وگوی مستقیم» دارد.

    با وجود روابط تاریخی، اعتماد متقابل میان طالبان و اسلام‌آباد شکننده‌تر از گذشته شده و ادامه‌ی همکاری میان این دو، از نظر برخی، بیش از هر زمان دیگر، وابسته به خروجی این مذاکرات امنیتی خواهد بود.

  • حقانی: رفتار ایران با مهاجران برخلاف اصول اسلامی و انسانی بود

    حقانی: رفتار ایران با مهاجران برخلاف اصول اسلامی و انسانی بود

    سراج‌الدین حقانی، سرپرست وزارت داخله‌ی طالبان، از رفتار دولت ایران با مهاجران افغانستان به‌شدت انتقاد کرد و آن را «ناسنجیده و خلاف تمامی نورم‌ها» خواند. او گفت که انتظار می‌رفت جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک کشور «مسلمان، همسایه و برادر»، با مهاجران افغانستان با عزت و احترام برخورد کند، نه با شیوه‌هایی که باعث تحقیر آنان شود.

    او گفت: «آرزو و تمنای همه‌ی ما این بود که ایران بر اساس اصول اسلامی و به عنوان یک کشور همسایه‌ی برادر، بر اساس نورم‌ها این کار را انجام می‌داد. ما مهاجران را با عزت به وطن بازمی‌گرداندیم. اما به ایران مناسب بود که وقتی در سختی بر روی مهاجران آغوش باز کرده بود، در آسانی هم درست همین کار را می‌کرد.»

    این سخنان در حالی بیان می‌شود که طی هفته‌های پسین، ایران موج گسترده‌ی اخراج مهاجران افغانستان را تشدید کرده است؛ اقدامی که با واکنش‌های متفاوتی در داخل افغانستان روبه‌رو بوده است. با وجود انتقادها، تهران این روند را بخشی از سیاست‌های داخلی و در راستای امنیت ملی‌اش عنوان کرده است.

    حقانی در ادامه، تصمیم دولت ایران را نه‌تنها برخلاف آموزه‌های اسلامی، بلکه در تعارض با اصول انسانی دانست و گفت: «بدبختانه، تصمیم ناسنجیده‌ای که در باره‌ی مهاجران افغانستان اجرا کردند، مناسب نبود؛ نه بر اساس اصول اسلامی، نه اصول دنیوی و خلاف همه نورم‌ها بود.»

    حقانی همچنین خطاب به مهاجران گفت: «به مهاجران می‌گویم که نظامی دارید که شما را با طریقه‌ی نامشروع بی‌عزت نمی‌کند، در سراسر کشور در خدمت شما است. درست است که تکلیف است، اما تکلیف عزت است، به این معنا که به خانه‌ی خود آمده‌اید.»

    این در حالی‌ است که گزارش‌های میدانی نشان می‌دهند بسیاری از مهاجران بازگشته با مشکلاتی نظیر نبود سرپناه، بیکاری، نبود کمک‌های فوری و خدمات اولیه مواجه‌اند. بسیاری از نهادهای کمک‌رسان نیز به‌دلیل محدودیت بودجه و شرایط سخت اقتصادی قادر به پاسخ‌گویی به همه‌ی نیازها نیستند.

    حقانی در این سخنرانی تلاش کرد تصویری مثبت از وضعیت مهاجران بازگشته ارائه دهد، اما تناقض میان این تصویر رسمی و واقعیت زندگی هزاران بازگشته، همچنان به‌عنوان یکی از چالش‌های جدی در برابر حاکمیت طالبان باقی‌مانده است.

  • نزدیکی طالبان و روسیه، غرب را در موقعیت واکنشی قرار داده است

    نزدیکی طالبان و روسیه، غرب را در موقعیت واکنشی قرار داده است

    در فاصله‌ای کمتر از یک‌ هفته، سه رخداد به‌ظاهر مستقل اما در عمل مرتبط، افغانستان را بار دیگر به نقطه‌ی تلاقی منافع متضاد جهانی بدل ساختند. نخست روسیه، در اقدامی که از منظر حقوق بین‌الملل ماهیت سیاسی داشت، «حکومت طالبان» را به رسمیت شناخت. سپس ایالات متحده، برخلاف سنت رفتاری خود در ملل متحد، با ابراز نومیدی از «اصلاح‌پذیری طالبان»، قطع‌نامه‌ای که خواستار تغییر سیاست‌های این گروه در قبال زنان بود، را رد کرد. و در نهایت، دیوان کیفری بین‌المللی با صدور حکم بازداشت دو تن از رهبران ارشد طالبان، وارد فاز قضاییِ پاسخ‌گویی به رفتارهای سرکوب‌گرانه این گروه شد. در ظاهر، این رویدادها در سه نهاد متفاوت اتفاق افتادند: وزارت خارجه‌ی روسیه، مجمع عمومی ملل متحد، و دیوان کیفری لاهه. اما در ذات خود، این‌ها نشانه‌هایی از بازآرایی موازنه‌های مشروعیت، قدرت و قانون در برابر «یک بازیگر غیردولتی حاکم» هستند.

    تصمیم روسیه برای شناسایی طالبان، نخستین مورد علنی از پذیرش کامل سیاسی از سوی یک دولت مهم عضو شورای امنیت نسبت به حکومت طالبان پس از سقوط دولت پیشین در اگست ۲۰۲۱ بود. این تصمیم، برخلاف معیارهای پذیرفته‌شده در عرف بین‌الملل، بر مبنای «واقع‌گرایی راهبردی» اتخاذ شد. کرملین، با استناد به نیازهای امنیتی، مقابله با هراس‌افگنی، و توسعه‌ی نفوذ در آسیای مرکزی، تصمیم گرفت طالبان را به‌عنوان شریک بالفعل خود بپذیرد، حتی در غیاب رعایت حداقلی از حقوق بشر یا «شمول‌گرایی سیاسی». در این رویکرد، مشروعیت نه از قانون، بلکه از کنترول سرزمینی و منافع متقابل حاصل می‌شود.

    در واکنش، ایالات متحده، که تا پیش از آن هم در قبال طالبان موضع انتقادی داشت اما رویکردش به تعامل مشروط نزدیک بود، ناگهان از مسیر دیپلوماسی نرم خارج شد. مخالفت رسمی امریکا با قطع‌نامه مجمع عمومی که ماهیتی صرفاً توصیه‌ای داشت، به‌وضوح نشانه‌ی یک تغییر در برداشت راهبردی واشنگتن از طالبان بود. نماینده‌ی امریکا در جلسه‌ی مجمع عمومی تصریح کرد که ایالات متحده دیگر انتظار «اصلاح‌پذیری» از طالبان ندارد و حاضر نیست در هیچ سازوکار مشروعیت‌بخشی، ولو غیرمستقیم، سهیم باشد. به‌عبارت دیگر، واشنگتن، در برابر اقدام روسیه، تصمیم گرفت روایت رقیب مشروعیت را از مسیر نهادهای چندجانبه شکل دهد، حتی اگر به قیمت تقابل با اجماع بین‌المللی تمام شود.

    گام سوم، که با فاصله‌ی چند روز از آن دو رویداد رخ داد، صدور حکم بازداشت از سوی دیوان کیفری بین‌المللی بود. برخلاف دو رویداد نخست که سیاسی بودند، این تصمیم در چارچوب قواعد حقوق بین‌الملل عمومی و مستند به ماده‌ی ۷ اساس‌نامه‌ی رُم اتخاذ شد. اما نکته‌ی مهم اینجاست که دیوان، در انتخاب زمان و اهداف خود، از منطق محض حقوقی جدا نیست. با توجه به جایگاه طالبان در مرکز تحولات سیاسی پسین، و هم‌زمانی شناسایی آن از سوی یک قدرت جهانی، این تصمیم را می‌توان به‌عنوان تلاشی برای تعادل‌بخشی به روایت‌های سیاسی از طریق ابزار حقوقی تحلیل کرد. دیوان، بدون آن‌که مستقیماً وارد بازی قدرت شود، تلاش کرده تا ابزار هنجارساز خود را فعال کند و از راه «نامشروع‌سازی حقوقی»، با «مشروع‌سازی سیاسی» رقابت کند.

    در مجموع، این سه رویداد اگرچه از حیث ماهیت متفاوت‌اند، اما تصویری از میدان جدید مشروعیت در سطح جهانی را ترسیم می‌کنند؛ میدانی که در آن دیگر اجماع حقوقی و سیاسی لزوماً هم‌راستا نیستند. روسیه بر پایه منطق قدرت، طالبان را شناسایی می‌کند. امریکا بر پایه‌ی منطق بی‌اعتمادی، تعامل را کنار می‌گذارد. و نهادهای بین‌المللی بر پایه منطق هنجاری، احکام بازداشت صادر می‌کنند. در این میان، طالبان خود را در مرکز این نیروهای متقاطع می‌بیند: از یک‌سو به دنبال کسب مشروعیت برای نهادینه‌سازی حاکمیت است، و از سوی دیگر با موانع ساختاری در قالب تعقیب قضایی، طرد دیپلوماتیک، و فشارهای حقوق بشری مواجه می‌شود.

    این سه‌گانه نشان می‌دهد که در نظم جهانی امروز، مشروعیت دیگر نه به‌صورت یک‌پارچه، بلکه در لایه‌های متضاد تعریف می‌شود. شناسایی سیاسی ممکن است هم‌زمان با پیگرد قضایی رخ دهد، و طرد دیپلوماتیک ممکن است هم‌زمان با مذاکرات پشت‌پرده ادامه یابد. وضعیت طالبان، از این نظر، تنها «موضوعی افغانستانی» نیست، بلکه بازتابی است از وضعیت کلی نظام بین‌الملل: نظامی که در آن قانون، سیاست و قدرت در رقابتی دائم بر سر تعیین مرجع مشروعیت درگیرند.

    مطالب منتشرشده در بخش «نگاه شما» بازتاب دیدگاه‌های نویسندگان است و الزاماً بیانگر موضع رسمی دیار نیست.

  • از حاکمیت عملی تا پیگرد حقوقی؛ پرونده‌ی طالبان و مرزهای صلاحیت دیوان لاهه

    از حاکمیت عملی تا پیگرد حقوقی؛ پرونده‌ی طالبان و مرزهای صلاحیت دیوان لاهه

    دیوان کیفری بین‌المللی در لاهه دیروز طی حکمی، هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رییس دادگاه عالی این گروه را به اتهام ارتکاب جنایت علیه بشریت در چارچوب تبعیض جنسیتی تحت پیگرد قرار داد. بر اساس اعلام این دیوان، اقدامات مستند‌شده‌ی این افراد در محروم‌سازی زنان و دختران افغانستان از آموزش، اشتغال و آزادی حرکت و مشارکت در زندگی عمومی، مصداق رفتارهایی تشخیص داده شده‌اند که با تعریف‌های مندرج در ماده‌ی هفتم اساس‌نامه رُم هم‌خوانی دارند.

    صدور چنین حکمی از سوی دیوان، از منظر حقوق بین‌الملل، ادامه‌ی سنتی است که از دهه‌ی نَود میلادی تاکنون به دنبال پاسخ‌گو کردن رهبران دولتی یا شبه‌دولتی در قبال تخلفات گسترده علیه افراد ملکی شکل گرفته‌است. رویه‌هایی چون دادگاه یوگسلاویای پیشین، رواندا، سیرالیون و موارد پسین در سودان و لیبیا، زمینه‌ساز آن بوده‌اند که دیوان در تحلیل رفتار طالبان نیز همان چارچوب مفهومی را به‌کار گیرد. با این حال، ویژگی این پرونده در آن است که دیوان، موضوعی مربوط به یک «حکومت بالفعل» اما فاقد شناسایی بین‌المللی را در دستور کار قرار داده و آن را در حوزه‌ی قضایی خود جای داده‌است. از نظر فنی، افغانستان عضو دیوان است، و بنابراین مطابق مفاد حقوقی، دیوان صلاحیت رسیدگی به اقدامات در قلمرو این کشور را داراست؛ حتی اگر حکومت وقت، خود دیوان را به رسمیت نشناسد.

    در این چارچوب، پرسش اصلی درباره‌ی آثار و پیامدهای چنین حکمی است. از منظر اجرای عملی، دیوان کیفری فاقد نیروی اجرایی مستقل است و اجرای احکام بازداشت آن منوط به همکاری کشورهای عضو است. با توجه به این‌که افغانستان تحت حاکمیت طالبان با هیچ‌یک از دولت‌های عضو دیوان پیوند رسمی ندارد، از سویی دیگر، هبت‌الله آخندزاده غایب است و عبدالحکیم حقانی نیز احتمال بالا از سفر به کشورهای طرف اساس‌نامه‌ی رُم پرهیز خواهد کرد، احتمال بازداشت و تحویل متهمان بسیار پایین به نظر می‌رسد. همچنین با توجه به رویه‌های پیشین دیوان در مواردی چون عمر البشیر، پوتین، نتانیاهو یا موارد دیگر، می‌توان استدلال کرد که احکام بازداشت الزماً به بازداشت منجر نمی‌شوند.

    با این حال، یک سطح دیگر از تحلیل به آثار غیرمستقیم چنین احکامی مربوط است. صدور حکم بازداشت از سوی نهادی بین‌المللی، ولو غیرقابل‌اجرا در کوتاه‌مدت، دارای پیامدهایی در حوزه روابط دیپلوماتیک، اعتبار بین‌المللی، مشروعیت سیاسی و حتی ساختارهای درون‌گروهی است. در مورد طالبان، این حکم می‌تواند روند شناسایی بین‌المللی آن را با موانع بیشتری روبه‌رو سازد، به‌ویژه برای کشورهایی که عضو این دیوان اند، یا نسبت به رعایت قواعد حقوق بشر متعهدند. اگرچه روسیه اخیراً طالبان را به رسمیت شناخته، اما اکثریت کشورهای هنوز در موضع تعلیق یا عدم شناسایی قرار دارند، و چنین حکمی ممکن است به‌عنوان مبنایی برای ادامه‌ی این تعلیق یا حتی بازاندیشی در آن عمل کند.

    از سویی هم، هرچند چهره‌های ارشد در راس هرم تصمیم‌گیری، خود به‌طور سنتی در نشست‌های بین‌المللی ظاهر نمی‌شوند، اما حضور نمادین یا حتی غیررسمی طالبان در مجامع منطقه‌ای و بین‌المللی – از طریق نمایندگان یا سفرا – اکنون ممکن است با پرسش‌هایی درباره‌ی مشروعیت و تعهد به قواعد حقوق بین‌الملل مواجه شود. از این منظر، حتی اگر احکام صادرشده مستقیماً منجر به بازداشت فزیکی افراد نشوند، ممکن است بر دامنه‌ی مانور سیاسی طالبان در قالب نمایندگی‌های رسمی و روند تلاش برای به‌رسمیت‌شناسی دیپلوماتیک تاثیر بگذارند.

    در کنار این آثار، باید به دیدگاه‌هایی نیز توجه کرد که اعتبار و کارایی چنین احکامی را زیر پرسش می‌برند. منتقدان استدلال می‌کنند که دیوان کیفری بین‌المللی به شکل نابرابری علیه دولت‌ها یا گروه‌هایی عمل می‌کند که قدرت محافظت بین‌المللی کمتری دارند. مثال‌هایی چون عدم اجرای حکم علیه ولادیمیر پوتین یا واکنش محدود نسبت به جرایم منتسب به ارتش‌های غربی در افغانستان و عراق، از سوی این منتقدان به‌عنوان شواهدی بر وجود معیار دوگانه ذکر می‌شود. در این نگاه، حکم پسین نیز به‌رغم اهمیت حقوقی، فاقد ضمانت اجرایی تلقی می‌شود و در نهایت بیشتر جنبه‌ای نمادین دارد.

    در مقابل این دیدگاه، برخی تحلیل‌گران حقوق بین‌الملل تاکید دارند که فرآیندهایی از این دست، حتی در غیاب ضمانت اجرا، نوعی تثبیت هنجار به‌شمار می‌آیند. به‌عبارت دیگر، صرف شناسایی و مستند‌سازی جرایم توسط نهادی قضایی بین‌المللی می‌تواند آثار بلندمدتی بر رفتار دولت‌ها، افکار عمومی و حتی اختلافات سیاسی درون گروه‌های هدف بگذارد. در مورد طالبان نیز نمی‌توان به‌طور قطعی گفت که این حکم در رفتار آنان بی‌اثر خواهد بود، به‌ویژه اگر با فشارهای دیپلوماتیک و حقوقی هماهنگ همراه شود.

    از منظر تاریخی، روندهای مشابه در مورد چهره‌هایی چون اسلوبودان میلوشویچ، چارلز تیلور و یا حتی برخی فرماندهان نظامی رواندا نشان می‌دهد که تغییرات سیاسی در آینده ممکن است شرایط را برای اجرای احکام فراهم سازد. در بسیاری از این موارد، فاصله‌ای چندین‌ساله میان صدور حکم و اجرای آن وجود داشته‌است، اما در نهایت مسیر حقوقی به نتیجه رسیده‌است. از این رو، نمی‌توان صدور حکم را بی‌اثر دانست، حتی اگر در کوتاه‌مدت تغییری در وضع موجود ایجاد نکند.

    در نهایت، حکم بازداشت صادرشده علیه رهبران طالبان را می‌توان بخشی از تنش دیرینه میان دو منطق در نظام جهانی دانست: منطق قدرت و منطق قانون. در حالی که اولی بر توان کنش‌گری، کنترول سرزمینی و تعاملات دیپلوماتیک متکی است، دومی بر مفاهیم مسئولیت، پاسخ‌گویی و عدالت متمرکز است. وضعیت طالبان، که میان فقدان شناسایی رسمی، حاکمیت عملی، و اکنون تعقیب قضایی بین‌المللی قرار گرفته، بازتابی است از این کشمکش مستمر میان نظم سیاسی و نظم حقوقی در سطح بین‌المللی. این تقابل هنوز به نتیجه‌ی نهایی نرسیده‌است، و مسیر آینده‌ی آن، وابسته به تحولات درون افغانستان و تصمیمات بازیگران خارجی خواهد بود.

    مطالب منتشرشده در بخش «نگاه شما» بازتاب دیدگاه‌های نویسندگان است و الزاماً بیانگر موضع رسمی دیار نیست.

  • رهبر طالبان وزیران مخابرات و شهرسازی این گروه را در سمت‌های یک‌دیگر گماشت

    رهبر طالبان وزیران مخابرات و شهرسازی این گروه را در سمت‌های یک‌دیگر گماشت

    ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، امروز (یک‌شنبه، 8 سرطان)، اعلام کرد که هبت‌الله آخندزاده، دو وزیر این گروه را در سمت‌های یک‌دیگر گماشته است.

    مجاهد با انتشار خبرنامه‌ای، گفت که حمدالله نعمانی، وزیر شهرسازی و مسکن این گروه به‌حیث وزیر مخابرات و تکنالوژی معلوماتی و نجیب‌الله حقانی، وزیر مخابرات و تکنالوژی معلوماتی این گروه به‌حیث وزیر شهرسازی و مسکن مقرر شده است.

    طالبان می‌گوید تغییر و تبدیل در ساختار این گروه یک «اصل» است، اما منتقدان بر این باورند که در واقع، گماشتن افراد در مقام‌های بلندپایه، بدون در نظر گرفتن تخصص و حوزه‌ی کاری‌شان، به یک «اصل» تبدیل شده است.

    این گروه در یکی از تازه‌ترین موارد، عبدالرشید منیب، رییس استخبارات قندز را به‌عنوان رییس زراعت قندهار تعیین کرد.

    این جای‌گزینی‌ها اما خلاف روایت طالبان برای «سپردن کار به اهل کار» است که همواره در محافل رسمی تکرار می‌کند.

  • عملیات خودسرانه‌ی طالبان در پروان یک عضو این گروه را کشت

    عملیات خودسرانه‌ی طالبان در پروان یک عضو این گروه را کشت

    فضل‌الرحیم مسکین‌یار، سخنگوی فرماندهی امنیه‌ی طالبان در پروان، اعلام کرد که شب گذشته، نیروهای این گروه به‌طور خودسرانه، عملیاتی را در ولسوالی سرخ پارسا انجام دادند.

    این رویداد باعث برانگیخته‌شدن سوءظن در یکی از خانواده‌های ساکن نزدیک محل عملیات شد و در پی آن، اعضای خانواده به سوی نیروهای طالبان تیراندازی کردند. به گفته‌ی مسکین‌یار، در نتیجه‌ی این تیراندازی، یکی از افراد طالبان که اصالتاً اهل پکتیکا بود، کشته و فرد دیگری از این گروه زخمی شد.

    او افزود که متهمان برای تحقیقات بازداشت شده‌اند و بر اساس اطلاعات اولیه، این حادثه به‌دلیل یک سوءتفاهم روی داده است.

    طالبان همواره به این دلیل که کنترول کاملی بر نیروهای خود ندارد، مورد انتقاد گسترده‌ای قرار گرفته است. دامنه‌ی این انتقادات آن‌قدر وسیع است که حتی از زبان سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله‌ی این گروه نیز مطرح می‌شوند. او روز گذشته در یک سخنرانی خود در کاپیسا گفته بود که برخی از نیروهای این گروه ممکن است دست به «انتقام‌گیری» زده باشند؛ سخنی که نشانه‌ای از خودسری در فعالیت‌ها و عملیات‌های نیروهای این گروه است.

    طالبان با سانسور شدیدی که بر فضای رسانه‌ای کشور حاکم کرده، از انتشار هرگونه محتوایی پیرامون ضعف‌های امنیتی و نظارتی خود جلوگیری می‌کند؛ به همین دلیل، این گروه در بسیاری از مواقع، صرفاً زمانی این ضعف‌ها را اذعان می‌کند که قبلاً از مجراهای دیگر، رسانه‌ها و نهادهای مستقل به آن دسترسی پیدا کنند.  

  • دو روایت واژگون از دین؛ ملای ما و پاپ آن‌ها

    دو روایت واژگون از دین؛ ملای ما و پاپ آن‌ها

    در دو روزِ پشت سر هم و در دو سوی متضاد جغرافیای فرهنگی و ایمانی، دو مرد در جایگاه «رهبر دینی»، در برابر پیروان خود سخن گفتند. یکی در میدان سن‌پتر در واتیکان، و در برابر چشمان مردم، تاج از سُنت «پنتیکاست» بر سر نهاد و پیام وحدت و روح همدلی را از متون مذهبی برکشید. دیگری در قندهار، و پنهان از مردم، ردای «امارت» بر دوش کشید و واژه‌ی «جهاد و غلبه» را به نشانه‌ی تثبیت حاکمیت خود در میان آورد. این دو صدا، دو الگوی زبانی، معنایی و اجتماعی را بازتاب دادند: یکی گشایش، و دیگری انسداد.

    پاپ لئوی چهاردهم در سخن‌رانی «پنتیکاست» خود، خطاب به «زنان و مردان»، این سنت مسیحیان را با زبان انسان‌گرای امروز آشتی داد. او از بادی سخن گفت که درها را می‌گشاید، از آتشی که دل را گرم می‌کند و از زبانی که به جای جدایی، هم‌زبانی می‌آورد. مخاطب او نه صرفاً کاتولیک‌ها، که تمامی انسان‌هایی بود که هنوز به امکان گفت‌وگو، تفاهم، و تحول درونی باور دارند. با لحنی آرام، غیرتحمیلی و بر محور تجربه‌ی مشترک انسانی. پاپ، حتی در نقد خود از ملی‌گرایی‌های نوین و نفرت‌افکنی، زبان شفاعت را برگزید نه تقابل؛ نگران بود، نه مهاجم. با واژگانی چون «باز شدن مرز دل‌ها»، «برادری جهانی»، «زنان به عنوان قربانیان خشونت مردانه» و «حضور محبت در دل شریعت»، پاپ نشان داد که الهیات او نه سیاست قدرت، بلکه «اخلاق همزیستی» است.

    در آن سو، هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در سخن‌رانی عیدی خود، تنها خطاب به مردان، با زبان دیگری جهان را توصیف کرد. برای او، جهان دو پاره بود: مومنان و کافران، مجاهدان و اشغال‌گران، اطاعت‌کنندگان و سرپیچی‌کنندگان. جهان او ساختاری است بسته، سلسله‌مراتبی، مردانه، و مامور به اجرای احکام فقهی در چارچوب حکومتی بدون مخالفت و تنوع. او از جامعه‌ی جهانی شکایت دارد که چرا با «شریعت او» آشنا نیست. او از رسانه‌ها می‌نالد که چرا دروغ می‌گویند. اما در این همه، حتی یک بار از درد زن یا انسان سخن نمی‌گوید؛ آنجا که پاپ از خشونت علیه زنان می‌گوید، آخندزاده از ضرورت پوشاندن آن‌ها و منع حضورشان سخن می‌گوید. زن، در گفتمان آخندزاده، نه شریک بلکه «محصور» است.

    پاپ از فرد آغاز می‌کند و دل را جایگاه دگرگونی، ارتباط، و شفقت می‌بیند؛ آخندزاده از «رعیت» آغاز می‌کند و فرمان اطاعت می‌دهد. پاپ به جامعه یادآوری می‌کند که حتی در دنیای متصل، انسان تنهاست و این تنهایی با عشق باید شکسته شود؛ آخندزاده به جامعه هشدار می‌دهد که اگر از امیر اطاعت نکند، ناامنی باز می‌گردد و «نظام» سقوط می‌کند. این دو صدا، گرچه از دو دین متفاوت برمی‌خیزند، اما آنچه آن‌ها را از هم متمایز می‌سازد، نه فقط تفاوت دین، بلکه دو خوانش بنیادین از دین است. پاپ لئو در چارچوب سنت مسیحی، اما با چشمی به انسان امروز، از معنابخشی، شفقت و همزیستی سخن می‌گوید؛ آخندزاده در حصار سنت فقهی، و با نگاهی گریزناپذیر به خصومت و کنترول، جامعه را مهار می‌خواهد، نه مشارکت‌جو.

    آنچه در این دو خطابه تقابل می‌نماید، نه صرفاً الهیات، بلکه انسان‌شناسی است. انسان در نگاه پاپ، لایق محبت، گفت‌وگو و تحول است. انسان در نگاه آخندزاده، تابع امر، مشروط به شریعت، و مرز میان مومن و کافر. آن‌کس که «اطاعت» کند، شایسته‌ی زندگی است. آن‌که بپرسد، در مظان بدگمانی است.

    اگر پاپ با یادآوری خطابه‌ی «پنتیکاست» خواست که کلیسا را خانه‌ای بدون دیوار بنامد، آخندزاده از نظامی سخن می‌گوید که باید از «تهاجم کفار» در امان باشد، و برای حفظ آن، نه گفت‌وگو، بلکه «جهاد» را توصیه می‌کند. برای پاپ، خشونت ناشی از مردسالاری و میل به سلطه‌جویی باید ریشه‌کن شود؛ برای آخندزاده، سلطه‌ای مشروع است که از جانب امیر باشد، و مخالفت با آن، مخالفت با دین است.

    این مقایسه، نه از آن روست که یکی را الهی و دیگری را شیطانی بخوانیم، بلکه برای آن است که روشن شود دین، در هر سنت و بستری، بسته به تفسیر، می‌تواند یا به‌سوی گشودگی رود یا به‌سوی انسداد. یکی از گفت‌وگو بگوید، یکی از اطاعت. یکی زن را شریک بداند، دیگری تابع. یکی مرزها را بگشاید، دیگری برج بسازد.

    در پایان، آنچه باقی می‌ماند نه جدال میان دو دین، بلکه تاملی بر سرنوشت تفسیرهای دینی در جهان معاصر است. آنچه امروز از دل دین برخاسته، گاه پل می‌سازد و گاه دیوار. یکی زبان تهدید می‌سازد و دیگری مجال مشارکت. مهم آن است که جوامع دینی، چه در اسلام و چه در مسیحیت، مسئولیت سنگینِ بازنگری، پالایش، و پاسخ‌گویی به انسان امروز را بر دوش بگیرند. قرائتی از دین که در دل خود کرامت، پرسش‌پذیری، عدالت و گفت‌وگو را جا ندهد، دیر یا زود به انزوا یا ستیزه‌گری خواهد انجامید. و این نه گناه دین، بلکه «خطای ما در خواندن و زیستن آن است.»

    مطالب منتشرشده در بخش «نگاه شما» بازتاب دیدگاه‌های نویسندگان است و الزاماً بیانگر موضع رسمی دیار نیست.

  • هبت‌الله با اشاره‌ای مبهم از «دوستی با امریکا» انتقاد کرد

    هبت‌الله با اشاره‌ای مبهم از «دوستی با امریکا» انتقاد کرد

    رهبر طالبان در سخن‌رانی عیدی‌اش، به گونه‌ی غیرمستقیم از کسانی انتقاد کرد که امریکا را «دوست خود می‌دانند»؛ اظهاراتی که به باور برخی ناظران، کنایه‌ی آشکاری به سراج‌الدین حقانی و نزدیکی پسین او با واشنگتن است، به‌ویژه پس از حذف نام او از فهرست پاداش وزارت خارجه‌ی امریکا و آزادی گروگان‌های امریکایی از سوی این شبکه.

    هبت‌الله گفت: « حالا بعضی مردم به دوستی با امریکا خوشحال هستند و آن را به خود کامیابی می دانند.» او اما امریکا را «ظالم بزرگ» خواند که به گفته‌ی او، «امروز در فلسطین همان کاری را می‌کند که دیروز در افغانستان می‌کرد.»

    این اظهارات در شرایطی بیان می‌شود که سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله‌ی طالبان و رهبر شبکه حقانی، اخیراً شاهد یک تغییر بزرگ در وضعیت بین‌المللی خود بوده است: وزارت خارجه‌ی امریکا نام او را از فهرست برنامه‌ی «پاداش برای عدالت» حذف کرد و گفته می‌شود این تصمیم بخشی از یک توافق ضمنی برای آزادی گروگان‌های امریکایی بوده است.

    آخندزاده بدون نام بردن از کسی گفت: «بعضی مردم دوستی با امریکا را کامیابی می‌دانند.» این جمله در کنار حملات سخت او به امریکا، توسط برخی ناظران تلاشی برای هشدار به جناح حقانی تلقی می‌شود که برخلاف خط سنتی رهبری طالبان، از منظر سیاسی و امنیتی، به باور این عده، در تعاملات نرم‌تری با واشنگتن ظاهر شده‌اند.

    در سخن‌رانی عید فطر نیز، آخندزاده با لحنی هشداردهنده گفته بود: «کفار چگونه به شما قابل اعتماد شد و به مجاهدان خود، باور ندارید؟» جمله‌ای که از همان زمان به عنوان نقدی تلویحی به برخی اختلافات درونی طالبان، به ویژه میان جناح‌های حقانی و قندهار، تفسیر شد.

    او در همان سخنرانی افزوده بود: «تبلیغات دشمنان برای این است که رهبران طالبان را بی‌کیفیت جلوه دهند تا مردم از ما جدا شوند و افغانستان دوباره به جنگ داخلی بیفتد.»

    ناظران سیاسی بر این باورند که رهبر طالبان در حال ارسال پیام‌هایی به درون صفوف خود است تا مانع از شکل‌گیری گرایش‌های موازی قدرت درون گروه شود. حقانی‌ها از مدت‌ها پیش، در تعاملات میدانی، از جمله پرونده‌های امنیتی و رسانه‌ای، فعال‌تر از رهبری سنتی طالبان ظاهر شده‌اند؛ و اقدام پسین امریکا نیز ممکن است این شکاف را تشدید کند.

  • رهبر طالبان به مردم: ما را پدر خود بدانید

    رهبر طالبان به مردم: ما را پدر خود بدانید

    هبت‌الله آخندزاده، رهبر گروه طالبان، در سخنرانی نماز عید قربان در قندهار، مردم افغانستان را به اطاعت بی‌چون‌وچرا از این گروه فراخواند و گفت «اگر شما ما را پدران خود ندانید، اطاعت کرده نمی‌توانید» و حکومت نیز باید مردم را همچون «اولاد» بداند. او گفت که رابطه میان حاکمان و مردم باید چون رابطه‌ی «پدر و فرزند» باشد، در غیر آن «این نظام می‌رود.»

    این گفته‌ها، بازتابی از نگاه طالبان به نوعی نظام «پدرسالارانه‌ی بی‌چالش و عمودی» است که در آن، وفاداری مردم و دلسوزی حکومت جای‌گزین هر گونه ساختار مدنی، انتخاباتی یا نظارتی شده‌است. رهبر طالبان در این‌باره گفت: «مسئولان رعیت خود را مثل اولاد بدانند. این‌ها اولادهای‌شان هم هستند. قسمی که با اولاد معامله می‌کنید، با رعیت هم بکنید. اگر اولاد ندانید، امیریت نمی‌توانید. اگر شما هم این امیران را مانند پدران خود ندانید… اطاعت کرده نمی‌توانید.»

    او در ادامه تاکید کرد که بقای نظام طالبان بستگی به این رابطه‌ی عاطفی دارد و اگر جای آن را «بدگمانی» بگیرد، اساس نظام فرو می‌ریزد.

    او گفت: «اگر ما در کوشش منصب شویم که منصب و قدرت و عزت خود را نگاه کنیم، و بیت‌المال را غنیمت بدانیم، و شما به ما بدگمان باشید و اطاعت نکنید، و ما به شما بدگمان باشیم، باز این نظام می‌رود.»

    آخندزاده از مردم خواست که حاکمیت این گروه را در برابر «توطئه‌ها» تنها نگذارند و از اختلاف پرهیز کنند. او تاکید کرد که اگر مردم اطاعت کنند و امیران «رحم و شفقت» داشته باشند، وحدت و امنیت برقرار خواهد ماند. او گفت: «اگر اطاعت شما بود و شفقت و رحم امیران بود، باز جامعه جور می‌باشد. و امنیت و وحدت و اتفاق ثابت می‌ماند.»

    او هشدار داد که ایجاد کشیدگی و بدگمانی در جامعه، زمینه‌ساز فروپاشی نظام و بازگشت ناامنی است. این جمله در حالی گفته می‌شود که طالبان ساختار حکومتی را به‌شدت انحصاری نگه داشته و هیچ کارشیوه‌ای برای شنیدن صدای مخالفان یا منتقدان در اختیار نیست.

    رهبر طالبان در بخش دیگر سخنانش بارها از مردم خواست که اختلافات را کنار بگذارند و گفت: «از اختلاف‌ها و تکرها خود را حفظ کنید… من همه را عفو می‌کنم، خداوند همه را معاف کند… به‌مناسبت عید، زندگی نو شروع کنید.»

    او حتی از علمای دینی نیز خواست که از بیان دیدگاه‌های متفاوت خودداری کنند و گفت: «یکی نظرات خلاف دیگری نگوید… از اختلاف خود را نگاه کنند.»

    این سخنان به باور ناظران، نشانه‌ای از تلاش طالبان برای خاموش‌سازی هرگونه صدای متفاوت، حتی در درون خود «نظام دینی» است؛ سیاستی که می‌تواند به فرسایش مشروعیت منجر شود، نه ایجاد آن.

    در پاسخ به انتقادهایی مبنی بر حذف گروه‌ها و اقوام دیگر از قدرت، آخندزاده گفت: «می‌گویند حکومت همه‌شمول نیست… فلانی نیست و فلانی نیست… اما ناحق خو حاکم شده نمی‌تواند کسی.»

    او همچنین از رسانه‌ها به‌شدت انتقاد کرد و گفت که مطبوعات «دروغ» می‌گویند و اکنون در جیب هر کسی هستند [اشاره به گوشی‌های همراه]. او اضافه کرد: «در باره من چیزی گفته‌اند که خالص دروغ و کذب بوده، از سوی این شیطانان.»

    آخندزاده در بخش‌هایی دیگر، با اشاره به مشکلات معیشتی مردم، گفت که برای گدایان «تنخواه مقرر شده» و وعده داد که برای‌شان از بیت‌المال کمک خواهد شد. اما نگفت این کمک‌ها با چه منابعی، با چه سازوکاری و با کدام نظارت تامین می‌شود.

    او حاکمیت طالبان را حاصل «دعای فقرا» دانست و گفت: «این نظام که ایستاده است، به دعای فقیران ایستاده است.»

    در پایان سخنانش، وی بار دیگر از مردم خواست که به تبلیغات گوش ندهند و از «وسوسه‌های شیطان» دوری کنند. او گفت: «خدا خوب امنیت و فرصت آورده… خو شما با مسئولان کمک کنید، مسئولان با شما کمک کنند.»

    اما واقعیت‌های میدانی چیز دیگری می‌گویند: از فقر فراگیر تا بسته‌بودن مکاتب دخترانه، از سرکوب زنان تا انزوای جهانی، حاکمیت طالبان با بحران‌هایی روبه‌رو است که به باور منتقدان، با رابطه‌ی پدر و فرزندی حل نمی‌شود. ناظران می‌افزایند که وعده‌هایی مانند تنخواه برای گدایان و مِهر امیران، نمی‌توانند پاسخگوی یک جامعه‌ی جوان، بحران‌زده و محروم باشند.

  • حامد کرزی: افغانستان با فرار ساخته نمی‌شود

    حامد کرزی: افغانستان با فرار ساخته نمی‌شود

    حامد کرزی، رییس‌جمهوری پیشین افغانستان، در گفت‌وگویی با شبکه‌ی تلویزیونی روسی «آرتی‌وی‌آی» گفت که افغانستان، با فرار کردن ساخته نمی‌شود، بلکه کشور را کسانی می‌سازند که در آن زندگی می‌کنند.

    او گفت که در افغانستان با خانواده‌اش خوشحال است و افزود: «این کشور ماست. حتی اگر خوشحال هم نباشیم، از آن خارج نمی‌شویم. باید در کشور خود ماند و در عوض چیزی به آن عرضه کرد.»

    این در حالی‌ست که از مقام‌های بلندپایه‌ی نظام پیشین در افغانستان، تنها او و عبدالله عبدالله زندگی در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان را ترجیح دادند. اشرف غنی، واپسین رییس‌جمهوری دولت جمهوری اما لحظاتی پیش از ورود طالبان به کابل، از کشور بیرون شد و با این اقدام، نقطه‌ی پایانی بر نظام جمهوری در افغانستان گذاشت.

    کرزی در ادامه تاکید کرد که آینده را «مثبت» ارزیابی می‌کند و امیدوار است دخترانش در افغانستان تحصیلات‌شان را به پایان برسانند.

    کرزی اذعان کرد که امریکا به افغانستان کمک‌های مالی فرستاده است. او گفت که کمکی‌ هم که مردم افغانستان دریافت می‌کردند، از سوی امریکا بود [نه چین، روسیه، هند و ایران]. او گفت که این کمک‌ها تا همین اواخر هم از طریق نهادهای سازمان ملل، به افغانستان می‌رسیدند و از این موضوع سپاس‌گزار است.

    کرزی افزود با خروج نیروهای امریکایی از کشور و روی‌کار آمدن طالبان، انتظارات زیادی از چین، روسیه، هند و ایران داشت، امیدوار بود که آن‌ها گردهم آمده و «خلا»یی‌که پس از بیرون شدن غرب پدید آمده بود را پُر کنند. کرزی تاکید کرد که در سطح منطقه، هیچ برنامه‌ی مشترکی در قبال افغانستان شکل نگرفت. او ادامه داد: «روسیه کاری را به‌تنهایی انجام داد. چین نیز تلاش‌هایی انفرادی داشت. اما تلاش‌های مشترکی وجود نداشتند.»

    حامد کرزی افزود که حمله‌ی امریکا به افغانستان نسبت به اقدام مشابه شوروی، متفاوت بود و مورد استقبال مردم افغانستان و حتی کشورهای دیگر از جمله روسیه قرار گرفت. او گفت در آن زمان با ولادیمیر پوتین، رییس‌جمهوری روسیه و سرگئی لاوروف، وزیر خارجه‌ی این کشور، دیدار داشت و آن‌ها حضور نظامی امریکا را مثبت ارزیابی می‌کردند. کرزی به برخی انتقادهای خود از عملکرد امریکا مانند عملیات شبانه و تلفات افراد ملکی اشاره کرد و افزود روسیه همیشه توصیه به تحمل می‌کرد، چون به باور این کشور، حضور امریکا به نفع افغانستان بود.

    کرزی ادامه داد که امریکا هرگز در روابط دولت تحت ریاست او با روسیه دخالت نکرد. او گفت: «[امریکا] هیچ‌گاه نیامد که بگوید چرا با روسیه همکاری می‌کنید؟ چرا نیروهای پولیس را برای آموزش به روسیه می‌فرستید؟ چرا دانشجو اعزام می‌کنید؟ چرا کریمه را به‌رسمیت شناختید؟» رییس‌جمهوری پیشین خاطرنشان ساخت که امریکایی‌ها وقتی پای منافع و روابط افغانستان وسط می‌آمد، رفتار بسیار «شرافت‌مندانه‌ای» داشتند.