یکشنبه 17 عقرب 1405
بازارهای جهانیGlobal Markets
طلا … USD/oz Gold … USD/oz نقره … USD/oz Silver … USD/oz مس … USD/lb* Copper … USD/lb* پلاتین … USD/oz Platinum … USD/oz پالادیوم … USD/oz Palladium … USD/oz

فمینیسم در عمل؛ به‌بهانه‌ی زادروز هانا آرنت

این روزها آوا و ادعای «فمینیست» بودن و سخن گفتنِ همه‌جایی در پندار برابری جنسیتی میان انسان‌ها در اوجی بی‌پیشینه است؛ و با آن‌که گفت‌وگو – هرگز – و خصوصاً در این مورد قبیح و نکوهیدنی نیست؛ ولی زهی بر آدمیانی – اهمِ از مرد و زن – که زندگانی آنان تحقق و نشان‌دادنِ علنی این برابری در عمل است و نه صرفاً سخن گفتن از آن در اتاق‌های کلاب‌هاوس. چاردهم اکتبر برابر است با زادروز یکی از بهترین نمونه‌های قدرتِ شگرفی که یک زن در «آموزگاری برای بشر» و اندیشمندی دارد، زادروز هانا آرنت.

آرنت که فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی آلمانی بود زندگی پُرماجرایی را در قرن پُرماجرایی چون قرن بیستم میلادی به‌سر کرد؛ در عداد بهترین و مهم‌ترین فیلسوفان سیاسی بشر در این قرن به‌شمار می‌آید. ایده‌ها اصیل و بدیع او هرخواننده‌ای را که با آثار او آشنایی یابد، مسحورِ هوشِ سرشار و اندیشه‌ی اصیل او می‌کند.

نگارنده در نقلِ زیست‌نامه‌ی – ارچند بسیار کشنده و جذاب – آرنت سودی نمی‌بیند. در آلمان زاده شد، شصت‌ونه سال زیست، شاگردی یاسپرس و هوسرل کرد و معشوقه‌ی بزرگ‌ترین فیلسوف قرن، مارتین هیدگر بود و در جنگ دوم زجر کشید و پناهنده شد و گواه محاکمه‌ی یکی از بزرگ‌ترین یهودسوزانِ تاریخ، آدولف آیشمن در اورشلیم بود و سرانجام در چهارم دسامبر ۱۹۷۵ پهنه‌ی وجود انسانی را به‌مقصدِ اشکال دگری از وجود ترک گفت. به‌سخنِ محبوب روزگار جوانی او؛ آرنت زاده‌ شد، اندیشید، و مُرد.

نگارنده‌ی شه‌کارهایی در فلسفه‌ی سیاسی هم‌چون حیات ذهن، وضع بشر و ریشه‌های توتالیتاریسم؛ خودش را «فمینیست» نخواند و هرگز چنین ادعایی را به‌کمر نبست و نکرد. ولی آن‌چنان زندگی کرد که مردان بسیاری از پایین به بلندای جان و اندیشه‌ای او خیره شده و درودها گویند روان پاکی را که اندیشه‌هایش گامی – که در منطقِ تلخ تاریخ راه بسیاری‌ست – بشر را به‌رهایی از استبداد و ستم‌کشی نزدیک‌تر کرد.

در واقعِ امر آرنت اندیشمندی اصیل‌تر از آن بود که به‌تعبیر نیچه چشم و روانش را آلوده‌ی «باد» و «مبادهای» مردسالاران و زن‌سالاران کند؛ او وضع و شیوه‌ی هستن بشر را در سطوحی عمیق‌تر از مجله‌های بازاری در مورد فمینیسم و حق آرایشِ زنان بر رسیده و اندیشه کرد.

البته زنانِ خانوارِ آرنت علی‌الظاهر از دیربازی چنین بوده‌اند؛ چنانچه مادرِ هانا در جریان جنگِ بزرگ [جنگ جهانی اول] گروهی کوچک از زنان دموکرات و چپ‌گرا را سازمان‌دهی کرده و به‌پیروان رُزا لوکزامبورگ ـ رُزا آن زنِ بزرگ! – پیوست.

نمونه‌ی بومیِ آنچه نگارنده «زیستنِ برابری» می‌خواند، فروغِ دور دوم است. شاعری آن‌چنان پخته و بزرگ که دگر شعرش شعرِ زنی که بستری گرم و «بازوی کینه‌جو و آهنین» می‌خواهد نیست؛ بلکه شاعری‌ست که بیش‌تر و پیش‌تر از هرچیزی انسان است و هر زن و مردی را همین انسان‌بودگی محض شعرش او که «تنها صداست که می‌ماند» و «پرواز را به‌خاطر بسپار» شیفته می‌کند.

چنین زیستی پیامی روشن دارد؛ برابری آن‌قدر یک پدیده‌ی ضروری، مهم‌ و بدیهی است که بایست به‌صورت بی‌واسطه و در متن زندگی عینی و انضمامی سوژه جاری شود و سخن گفتنِ ممتد و عمل‌ورزی قلیل در موردش، ننگی‌ست که پیشانی پاک این واژه را چون ماهتاب پاییزی می‌آلاید.

تنها در چنین معنایی‌ست که برابری از «پیش‌فرض» بودن خارج می‌شود و در مقام یک «حقیقت» بر منکرانِ پلشت خود تحمیل می‌شود. کسانی چون آرنت هستند که با زندگی خویش نشان می‌دهند که «من اندیشه و کارِ اصیل و بی‌مانند می‌توانم، پس برابرم» و نه این‌که «من برابرم، پس بگذارید اندیشه کنم.»

موردِ نخست برابری را به‌حیطه‌ی خارج از زندگی منتقل نمی‌کند و تکلیفش را ساحت زندگی و عمل روشن می‌کند؛ آن را به‌گونه‌ی پدیده‌ای مجزا از حیات روزینه به‌کار نمی‌بندد و در بندِ «گرفتنِ اجازه‌ی» آن نیست.

به این اعتبار که «برابری» هماره «برابری در چیزی» است و به‌صورت مجرد و انتزاعی معنایی ندارد؛‌ و کلیدِ گشودنِ این درِ پلاسیده و کهنه‌ی نابرابری پرداختن به‌همان «چیز» و اثباتِ عملی و علنی برابری‌ست.

چه‌بسا کُدهای اسطوره‌ی «زیبایی» و «جذابیت» و «سکسی» بودن و «ابژه‌ی میل مرد شدن» زنان این‌روزها زیر نامِ «زنانگی سالم» و «برابری جنسیتی» تبدیل به وسیله‌ی لگدمال کردن سوژگی محض و تام زنان شده است. این چیزهایی که در مورد «مردِ الفا» و «سیگما» و جذابیت‌های جنسی چنین مُدلی می‌شنویم، بازتولید همان نابرابری وحشتناک جنسیتی در قالبی نوتر و به‌مراتب بویناک‌تر و گندیده‌تر از پیش است.

و در چنین روزگاری کسانی چون آرنت نیازند که زندگی آنان نشان می‌دهد که چه‌قدر می‌توان از ابتذال فاصله گرفت، و صرف‌نظر از جنسیت و به‌تعبیر اورول، چه‌قدر می‌توان «برابرتر» بود.

این خبر را شریک کنید