دوشنبه 11 عقرب 1405
تمهید

«مرگِ کتاب»


برای کتاب‌دوستانِ کابل، نامِ «مارکیت ملی»‌ نامِ آشنایی است. مارکیتی که کتاب‌فروشی‌های بسیاری در آن واقع شده‌ بودند و کتاب‌‌خواهان و کتاب‌دوستان هر از چندی حتا اگر کتابی نیز نیاز نداشتند، سری به آن‌جا می‌زدند تا ببینند که «کتاب‌های تازه» و از راه رسیده‌، چه چیزهایی هستند و یا فلان کتابِ فلان نگارنده که در ایران ترجمه شده رسیده‌است یا نه. در کنار مارکیت ملی، کتاب‌فروشی‌های «جوی شیر» و چند کتاب‌فروشی بزرگ دگر در کابل بودند که محل آمدوشدِ گاه و بی‌گاهِ این جماعتِ کم‌تعدادِ کتاب‌جو بودند، شمارِ نه‌چندان زیادی که به تعبیر زنده‌یاد ره‌نورد زریاب در میان این نسلِ «بی‌کتاب»، کتاب می‌خواندند و یا دست‌کم کتاب می‌خواستند. ولی با افتادنِ درز بزرگ و گسست عظیمی به‌نامِ «پانزدهم آگست» در تاریخ این کشور، بازار کتاب نیز هم‌چو هرچیز دگری زیروزبر شد و به‌هیچ‌رو آن‌چنانی که قبل از آن روز بود، نیست.

البته فرهنگ کتاب‌خوانی و کتاب‌خواهی در افغانستان در همان زمانِ حاکمیتِ جمهوری نئولیبرال نیز خیره‌کننده‌ی چشم و خیلی خوب نبود و تعریف چندانی نداشت. ولی با فروپاشی آن «دموکراسی» اعمالی و پوشالی و برگشتِ‌ طالبان به قدرت، این وضع بدتر هم شده‌است. نکته این‌که پرداختن به نزاری و زاری این بازار در زمان حال، به معنای قبول و یا توجیه و یا حتا «خوردنِ حسرت» اوضاع این بازار در زمانِ حاکمیت جمهوری نئولیرال در افغانستان نیست و این وضع،‌ در واقع چه می‌تواند باشد جز منتهای منطقی و «ضروری» کنش‌های همان نظام. نظامی که در دو دهه‌ی حاکمیت‌اش حتا یک گامِ موثر بخاطر ترویجِ فرهنگ کتاب‌خوانی در کشور نبرداشت و آن اداره‌ی بروکراتیکی که به‌نامِ «وزارت اطلاعات و فرهنگ» در آن نظام مشغول کار بود، بسیار عقب‌مانده‌تر و ناکارآمدتر از آن بود که بخواهد خلاقیتی در این مورد از خود بنماید و یا ابتکار عمل را در دست داشته‌ باشد. بیش‌ترِ تلاش‌هایی که در این دو دهه به‌جهتِ انگیختنِ مردم به کتاب‌خوانی صورت می‌گرفت، در واقع توسط بنیادهای فرهنگی خارجی صورت می‌یافت و پاره‌ای از این کوشش‌ها هم تلاش‌های فردی و شخصی بودند، وگرنه نظام هیچ اهمیتی به نرخِ کتاب‌خوانی در مملکت قائل نبود.  ‌

پرسش از این‌که چرا مردم، حتا دانش‌آموز و دانش‌جو نمي‌آیند کتاب بخرند و نمی‌خواهند کتاب بخوانند، پاسخ پیچیده‌ و مبهمی نمی‌خواهد. اقتصاد، روان و فرهنگ، همین‌ها. قیمت یک جلد «کتابِ خوب» در کابل حداقل دوصدوپنجاه افغانی است. اگر میانگینِ درآمدِ جوان را در افغانستان ماهِ هشت‌هزار افغانی بگیریم – که به هیچ‌رو چنین نیست و اکثریت جوانانِ مشغولِ درس در کشور بیکارند و همین مقدار درآمد را هم ندارند- آن‌گاه فقط یک جلد کتابِ خوب، معادل می‌شود با دست‌مزدِ یک روز کار آنان. و در شرایط بسیار نامساعد اقتصادی افغانستان، همه‌کس آماده‌ی پرداختن این هزینه نیست. افزون بر این‌که حتا اگر کسی حاضر به پرداخت این هزینه باشد نیز نمی‌تواند از نگاه‌هایِ آلوده به طنز و نکوهشِ فرهنگ جامعه فرار کند. فرهنگی که پس از خوردنِ چندمین ضربه‌ی بی‌وقفه‌ای که باز به‌صورت کامل متلاشی‌اش کرده‌است، شدیداً مأیوس، مستأصل و خشم‌گین است و ترجمه‌ی این نگاه در موردِ مشخصِ فرهنگ کتاب‌خوانی همین به ریشخند گرفتنِ کسی است که در زمانه‌ی گمشدگیِ «نان» می‌رود و «کتاب» می‌خرد. در کنار این‌ها عامل روانی را نیز نباید از خاطر بُرد، روان جمعی مردم افغانستان که دهه‌ها جنگ، از آن روانی پرخاش‌گر، خشم‌گین، به‌شدت منفی‌بین و متکی بر عملِ مستقیم و تکیه بر «زورِ عریان» برای حل مسئله‌ها ساخته‌است، فایده‌ی چندانی در کتاب خواندن نمي‌نگرد. روان‌ جمعی‌ای که در مقابل چشمان حیران‌اش شاهدِ پیروزی «زور برهنه» و بازگشت آن به صدر بود، حق دارد که به سودمندی خواندن کتاب‌ها شکاک باشد و از آن‌ فراتر، این تاثیر و سودمندی را کاملاً انکار کند.

این عامل‌ها؛ روان، اقتصاد و فرهنگ نه‌تنها در رونق و گرمی بازار کتاب در کابل تاثیر بدیهی خود را نهاده‌اند، بلکه کیفیت کتاب‌های موجود در بازار کابل را نیز تا سطح بسیار نازلی تنزیل داده‌اند. کتاب‌فروشی‌ها و انتشاراتی که روزگاری به‌صورت منظم از ایران کتاب وارد می‌کردند و خود آثار نگارندگان جوان در داخلِ کشور را چاپ می‌کردند، اینک نه‌تنها خبری از آوردنِ کتاب تازه و چاپ کتابِ تازه در آنان نیست؛ بلکه به‌جایِ کتاب‌هایی که مردم را در دیدن و درک مسئله‌های‌شان و ریشه‌های این مسئله‌ها کمک کند، به دادوستدِ کتاب‌های روان‌شناسی زرد و انگیزشی روی آورده‌اند. به همان کتاب‌هایی از جنس «بیاندیشید و ثروت‌مند شوید!» که بی‌شک در جامعه‌ای این‌چنین «ناثروت‌مند» بازار خوبی خواهد یافت و خوش‌خیالان بسیاری را خواهد فریفت.

یکی از این کتاب‌فروشان که مسئولیت کتاب‌‌فروشی بزرگ و مهمی در کابل را دارد به پابلیک تریبون می‌گوید:« ما علاقه‌ای به آوردن و فروختن این چیزها نداریم. نه‌فقط محتوای این کتاب‌ها بلکه چاپ آن‌ها نیز بسیار بی‌کیفیت است،‌ مگر ما مجبور استیم، بخاطر این‌که از نقص برآییم.» و همین اندیشه‌ی پیش‌گیری از زیان اقتصادی‌، اندیشه‌ی رهایی از افلاس است که به‌صورتِ‌ طنز سیاهی باعث شده‌است این کتاب‌فروش‌ها بروند کتاب‌هایی در مورد ثروت‌مند شدن بیاورند و در واقع با بهره‌وری از خودِ «میلِ انباشته شده» در میان جوانانِ طبقه‌ی متوسط شهری برای ثروت‌اندوزی استفاده کرده و این میل را بدل به انگیزه‌ی خرید این‌ کتاب‌هایی‌که در اصل برای خود آن‌ها هم ارزشی بیش‌تر از «کالا» بودن ندارند، بکنند.