ما اغلب گمان نمیکنیم که دانستنیهای زیادی در مورد خواب وجود داشته باشد؛ تصوراتی ساده در مورد خفتن و آرام شدن و رفع خستگیهایی که همچون زنگاری در روان و تن آدمی از روز «باز میمانند» داریم؛ ولی هیچیک بهاندیشیدن در مورد این پدیدهی عجیب و حیرتناک نمیپردازیم. ولی از آنجا که یکسوم – بله یکسوم! – زندگیمان در خواب میگذرد، خواب بد بهمعنای زندگی بد خواهد بود. در این مطلب نگاهی به دانستنیهای جالب، مهم و کاربردی در مورد خواب میافکنیم.
۱. فنآوری و شکنجهی خودخواسته
برآمدن فنآوری – از نخستین آنها که شاید تلویزیون و حتا پیشتر از آن باشد تا گوشیها و کمپیوترهای هوشمند – در کنار انقلابی که در بیداری انسانها رقم زدهاست؛ خواب را نیز با آنچه پیش از آمدن این فنآوریها بود «بیگانه» کردهاست. متوسط خوابِ انسانها که نُه ساعت در شب بود، بر اثر زندگی «اینترنتمحور» مدرن، به هفتونیم ساعت کاهش یافتهاست.
بدینمعنا که اینترنت، گوشی همراه یا هرگونهی دگری از فنآوری – چه پلیاستیشن، آیپاد و… – اصلیترین و مهمترین مخرب خواب آدمیان شدهاست و دستیابی به هرگونه برنامهی خواب منظم و سالمی از تنگنای مدیریت استفاده از این پدیدهها میگذرد.
۲. آدمیان و اشتیاق بیداری
آدمیزاد یگانه گونهی پستاندار است که «آگاهانه» و «عامدانه» و ارچندی که بداند که خواب بر او غالب شدهاست و بدن و ذهنش سخت عطشزدهی چند جرعه – هر جرعه معادل یک ساعت – خواب هستند؛ همچنان بیدار میماند. بهعبارتی فصیحتر؛ آدمیان تنها پستاندارانی هستند که بهارادهی خود هدیهی خواب را پس زده و ترجیح میدهند بیدار بمانند.
شاید این را بتوان به خصیصهی ناطق بودنِ آدمی نسبت داد؛ نسبت آدمی با آنچه یونانیان آنرا «لوگوس» میخواندند و ما مسلمانان به «نطق» ترجمهاش کردیم. یعنی منظومهی آگاهیست که آدمیزاد را مجابِ به ترجیح نهادن بیداری و هشیاری بر خواب و خسبیدن میکند.
۳. خواب؛ مایهی حیات
به آب، که برای زندهماندن بشر ضروریست میگویند مایهی حیات؛ ولی این را باید مدنظر داشت که آدمیزاد از بیخوابی، زودتر از تشنگی میمیرد و با این حساب، کدامیک بهراستی مایهی حیات است؟ آب یا خواب؟ البته هردو تا میتوانند باشند و دعوا نداریم.
ولی این نکته درست است که بشر بیشتر از آبونان به خواب نیازمند است و نخوابیدن بسیار زودتر از جوع و گرسنگی و تشنگی آدمیزاد را از واحهی هستی به کویر نیستی تبعید میکند.
۴. عمری را خوابیدن
در مقدمه آوردیم که آدمیان یکسوم زندگیشان را میخوابند. ولی طبق معمول، رقمها و آمار شاید بتوانند تبدیل به سوزنِ گزندهی این واقعیت شوند؛ وقتی میگوییم که آدمیان یکسوم زندگیشان را میخوابند، یعنی اگر متوسط عُمر آدمی را ۶۰ سال در نظر بگیریم؛ فرد شصت ساله ۲۰ سال از این ۶۰ سال را در خواب سپری میکند.
شاید بتوان این را بهعبارتی بهتر نیز گفت؛ هر ۶۰ سالهای که میشناسید، ۲۰ سال از آن شش دهه را در خواب گذراندهاست.
۵. بیخوابی و مسیرهای زندگی
نخوابیدن را معمولاً اتفاقی ناخوشایند میدانیم که ضرورتی مسبب و علت آن بودهاست و در اولین فرصت میشود جبرانش کرد؛ ولی رسانهی علمی نئوروساینس در مطلبی میگوید که کمخوابی یا نخوابیدن تاثیری «جدی» بر توانایی تحلیل و تصمیمگیری انسان میگذارد؛ بدینمعنا که آدم بیخواب بسیار بیشتر از آدمیزادی آرام و استراحتکرده در معرض گرفتن تصمیمهای خطا قرار دارد.
هنگامیکه انسان خوابِ کافی نمیگیرد؛ گیرندهها و حسگرهای مغز او حساسیت خود به هورمونهای شادی و اندوه را از دست میدهند و او «بیخیالتر» از یک آدمی هشیار تصمیم میگیرد؛ هرکس تجربهی یک یا دو شب نخوابیدن را داشته باشد، «کرختی» ناشی از بیخوابی را حس کردهاست.
۶. ماهزدگی و خواب
بهعنوان آدمیان بختیاری که در بیستویکمین سدهی پس از میلاد مسیح زندگی میکنیم، توقع ما این است که همهی چندوچونهای وجود خود – از جمله چندوچون وابسته به خواب – را بدانیم و از آنجا که مخلوقاتی کاهل و آسایشخواهیم، انتظار داریم دانشمندانی رمز و رازهای هستی را برای ما گشوده باشند و ما از آن رازها حظ برده و استفاده بریم، ولی چه خبط بزرگیست این.
کلیولند کلینیک میگوید که پژوهشهای علمی نشان دادهاند که در شبهایی که ماه درحال کامل شدن است و یا کامل شدهاست، آدمیان کمتر میخوابند؛ و تاکنون دلیل قطعی و روشن این هماهنگی برای آدمیان پیدا نیست.
همانگونه که رابطهی جزر و مد دریاها با آن جسم مرموز سپیدپوش آسمانی – ماه – تا هزاران سال بر ما گشوده نبود.
۷. بیخوابی؛ برادر ناتنی مستی
از کسانیکه بهحکم طبع یا کار یا ضرورتشان شبهای بسیاری را نتوانستهاند بخوابند و روز نیز مجبور بهبیداری ماندهاند میشنویم که این تجربهی «دردناک» برای آنان توام بودهاست با حسی خفیفی از «مستی» یا دستکم شبیه مستی.
بههرجهت دانش نوین ادعای این حضرات را نفی نمیکند؛ تاثیری که نخوابیدن در شانزده ساعت مداوم روی بدن دارد، شبیه تاثیر وجود ۰.۰۵ درصد الکُل در خون انسان است. حدیکه نشانگر مستی محسوسی است.
۸. هزارتوی بیخوابی
بیخوابی اما بهسادگی همان «نخوابیدن» نیست؛ یعنی صرفاً در مواردی که طرف نتوانستهاست بخوابد رخ نمیدهد؛ بلکه بهکسی فکر کنید که با نگرانیای عمیق میخوابد؛ چند کابوس میبیند و خوابش باربار قطع میشود.
به این معنا که خواب صرفاً به کمیت چند ساعتی بودن نیست که باعث آرامش و آسودگی بدن آدمی میشود؛ بلکه کیفیت و چگونگی خواب نیز اهمیت قابل توجهی دارد و ممکن است کسی ۸ ساعت خوابیده باشد ولی کیفیت آن باعث شود بیخواب و بدخواب شود.
۹. خواب و بازارِ گرم
آدمی – خصوصاً در این عصر فرمانروایی سرمایهداری – دوست دارد هرچیزی را تبدیل کند به کالا، از جمله خواب. بازاری بزرگ و غولآسا حول خواب و کالاهای مرتبط با آن وجود دارد؛ از بازار دارویی مرتبط به خواب تا محصولاتی که ادعا میکنند خواب را «راحتتر» و «با کیفیتتر» میکنند.
بربنیاد آمار ستاتیستا، بازار جهانی خواب در ۲۰۲۴ بالغ بر ۵۸۰ میلیارد دالر بودهاست؛ رقمیکه از اقتصاد مدغم دهها و چهبسا صدها کشورِ جهان بزرگتر و درشتتر است.
از شغلی جالب در انگلیس قدیم که فردی بخاطر «بیدار کردن» افراد در پگاه مزد میگرفت؛ تا شرکتهای داروسازیای که آلپرازولام و دیازپام را میسازند؛ همگان جزئی از بازارِ خواباند.
۱۰. خواب و نبوغ
جمعی از آدمیان که ما – بنابر دلایلی که خود آنها قصهی بیپایان دامندرازی هستند – آنان را «نوابغ» یا «نابغهها» میخوانیم؛ در کنار دگر خصوصیات خاصِ و یگانهیشان، در خواب نیز همانند باقی فرزندان ابو البشر عمل نمیکردند.
مثلاً کسی چون آلبرت انیشتین شبانه ده ساعت میخوابید و روز نیز هرگاه صلاح میدید چُرت میزد؛ نابغهای که حتا روایت است که ایدهی نخستین نظریهی نسبیت را در خواب دیده بود.
امیلی برونته، نویسندهی معروف امریکایی و نویسندهی رمانهای نابی همچون «بلندیهای بادگیر» روی یک صندلی میخوابید.
تُماس ادیسون، ابداعگر امریکایی نیز کم میخوابید و باور داشت و گفته بود که خواب برای «ضعیفان» است.
.
کوتاه قصه همینکه خواب همانقدر که شیرین، خواستنی و ضروریست؛ دانستنیست و همچون رازی که انسانها فاصلهی بسیاری تا گشایش آن دارند.
تلویزیون دیار از سوی شماریاز «خبرنگاران در تبعید» افغانستان پایهگذاری شدهاست. اینرسانه هماکنون روی پایگاههای دیجیتال، رویدادهای افغانستان و جهان را به زبانهای فارسی، پشتو و انگلیسی روایت میکند و در نظر دارد تا بهزودی پخش زندهی اینترنتی و ماهوارهای اش را نیز آغاز کند.