کتابهای نصاب تعلیمی افغانستان –چه در دورهی جمهوری و چه حالا– نظریهی تکامل داروین را درس نمیدهند؛ منابع قابل رجوع زیادی برای مطالعهی این نظریه در افغانستان وجود ندارند و شایعترین فهم از این نظریهی پیچیده، پُردستآورد و خارقالعاده این است که «انسانها از شادیها بهوجود آمدهاند.» دلیل این ضدیت افراطی با نظریهی تکامل، خوانشهای فرهنگی و در تضاد دانستن آن با فهم دینیست، ولی گذشته از حساسیتهای فرهنگی و دینی در جامعه، نظریهی علمی تکامل چیست؟ بر چه پایهی بنیان نهاده شده است؟ شواهد در موردش چه میگویند و تکامل بشر را به چه دستآوردهایی رهنمون شده است؟
زیستشناسی تکاملمحور یا داروینی تاثیری بیمانند بر روی فهم بشر از چگونگی وجود، امتداد و عملکرد حیات بر روی سیارهی ما داشته است. این نظریه برای خلق واکسنهای مهم و تشخیص بیماریها جدی ثاثیری شگرف داشته و حتا زمینهساز کشف حیطهی مرموز دگری از مکانیسم حیات بر روی زمین (دانش ژنتیک) شده است.
نیل دگرس تایسون، یکی از فزیکدانان و اخترشناسان مطرح امریکایی در مستندِ «کیهان» که در واقع ادامهی سلسله مستندهای کارل ساگان، فزیکدان و دانشمند افسانهای امریکایی است میگوید که «تکامل دگر یک «نظریه» نیست، بلکه یک فاکت/واقعیت علمی است. ما شواهدی بسیار بیشتر از حد لازم برای اثبات این نظریه داریم.»
البته تایسون –بهعنوان یک دانشمند– یگانه کسی نیست که چنین نگاهی به نظریهی داروین دارد، کارل پوپر، معروفترین فیلسوف علم در تاریخ، باور داشت که نظریهی داروین بهدلیل محتوایی که ارائه میکند و پشتیبانههایی که دارد، یک نظریهی «ابطالپذیر» نیست.
تکامل –که شاید شهیرترین شرح آن را چارلز داروین در کتاب منشا انواع خود آورده باشد– عبارت است از نظریهی که ادعا میکند موجودات زنده طی فرایندی پیچیده و چند میلیون ساله از یک فُرم حیات به فُرم دگری تغییر شکل و ماهیت دادهاند.
براساس این نظریه آدمیزادگان را نیز نمیتوان چیزی بیشتر از حلقهی هوشمند و پایانی تکامل گونهی خاصی از پستانداران دانست.
نظریهی داروین –که حجم گسترده و عظیمی از شواهد در میان انواع گونهگون زندهجانان را شامل میشود– توضیح میدهد که موجودات زنده چرا بهگونهی که اینک دیده میشوند، هستند. بهگونهی مثال چرا زرافهها گردن بلندی دارند، چرا انسان میتوانند روی دو پای خود بایستند و دلیل آنچه «نظم خارقالعاده حیات» میخوانیم، چیست؟
بهعبارتی به موجوداتی در اعماق اقیانوس فکر کنید که در تاریکی محض، نور تولید میکنند؛ دو راه نگاه کردن به این موجودات وجود دارد، یکی اینکه صرفاً حیرتزده شده و خالق این مخلوقات را بستاییم. یکی دگر این است که ضمن ستودن خالق مخلوقات، به این فکر کنیم که چرا این زندهجان –و نه زندهجانهای دگر– این قابلیت را در تاریکی محض دارند؟ چگونه است که زندهجانها همان ابزاری را در وجود خود دارند که برای بقا بدانها نیازمند هستند؟
براساس نظریهی تکامل، فرایند فرگشت و تکاملیافتن موجودات زنده از چند طریق انجام میشود؛ مهمترین و اصلیترین آنها فرایند «انتخاب طبیعی» است. فرایندی که موجوداتِ با قابلیت سازگاری بیشتر –به زبان داورینیستها «قوی»– را حفظ میکند و موجودات زنده با شانس کمتر بقا را حذف. انتخاب طبیعی وجود طیف بسیار گستردهای از موجودات متنوع و دلیل انقراض گونههای دگر آنان را بهخوبی و دقتی حیرتآور توضیح میدهد.
براساس نظریهی داروین، موجوداتی که قابلیت تکامل یافتن برای سازگاری بیشتر و بهتر با محیط خود را دارند، زنده میمانند و بهمرور زمان با محیطی که در آن زندگی میکنند سازگارتر و سازگارتر میشوند. مثلاً اینکه اسکیموها –اقوام ساکن در قطب شمال– چشمهای کوچکی دارند را تکامل بهسادگی با این واقعیت توضیح میدهد که آنان با بارش برفِ شدید و طوفانهای برفی شدید روبهرو هستند و میان تودههای بزرگ یخ زندگی میکنند، طبیعیست که چشمهای آنان در طول تاریخ برای تطابق با آن محیط تکامل یابد.
یا اینکه چرا مقاومت بدنی گروهی از انسانها که در شرایط و محیطی گرم، صحرایی و دشوار زندگی میکنند، بیشتر از کسانیست که در مناطق سردسیر و سبز زندگی میکنند و یا هزاران هزار مورد از این دست را این نظریه با جستوجوی ریشهی جهش ژنتیکی انواع برای مطابقت با شرایط زیستی میتواند بهخوبی تشریح کند.
براساس این نظریه، تمامی موجودات زندهای که بر روی زمین زندگی میکنند و یا هرگز زندگی کردهاند، نَسَبی مشترک دارند و این نَسَب از سوی جامعهی علمی «لوکا» یا «نخستین جد مشترک همگان» خوانده میشود. موجودی تکسلولی که احتمالاً چهار میلیارد سال پیش میزیسته است.
قضیه این است که تکامل را باید بههمین صورتی که هست خواند و دانست، نه بخاطر پیامدهای پیدا و پنهانی آلوده به توهمی که در اذهان یک جامعهی «دینخو» پدید میآید. تکامل را باید بهعنوان یک نظریهی «علمی» خواند و قضاوت کرد؛ همانطور که نسبیت انشتاین را بهعنوان یک نظریهی علمی میخوانیم و حتا میستاییم.
اگر قرار بر این باشد که ما از نظریههای علمی نتایج الهیاتی و فراتاریخی بگیریم؛ آنوقت کل نظریههای علمی –چه جاذبهی نیوتن، چه پزشکی نوین و هرنظریهی دگری– را باید «طرد» کرد و بخاطر ترسی که نتایج فرهنگی و الهیاتی آنان بههمراه دارد، دور ریخت.
مسئله این است که همان کسانیکه تا نام داروین را میشنوند میلرزند و هر بد وبیراهی که ممکن است به او حواله میکنند، بهمحض اینکه سرفه کنند دوان داون میروند دست به دامان پزشکی و زیستشناسیای میشوند که داروین اگر نگوییم بزرگترین چهرهی آن، یکی از بزرگترین چهرههای آن است.
حتا نمیتوان این فرض خام را که تکامل باعث خواهد شد که نقش الهیات و دین در هستیشناسی از بین برود بهدرستی درک کرد؛ زیرا نظریهی داروین بیشتر از پیش تایید میکند که گونهای «آگاهی جامع» در پشت وجود موجودات زنده جاریست که فرایند تکامل را در میلیاردها سال با دقتی حیرتناک هدایت کرده است و آیا همین نمیتواند مایهی شگفتی و ستایش باشد؟
البته داروینیسم همانقدر که در مقام یک نظریهی علمی شایستهی ستایش و تقدیر و بازشناسی خدمات آن به پیشرفت بشریت است؛ در مقام یک باور سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی «خطرناک و نادرست» است. برکشیدن نظریهی زیستشناسی داروین بهمقام گونهای راهبر سیاسی – اجتماعی راه به فاجعهی «حذف ضعیف» و حفظ قوی و گونهی وحشتناکی از فاشیسم قاتل میبرد.
این مطلب را با اشاره بهچندتا واقعیت جالبی که این نظریه ما را در کشف و دریافت آن کمک کرده است، بهپایان میبریم.
۱. ادعای «راستین» داروین
داروین ادعا نکرد که «شادیها» اجداد انسانها هستند؛ بلکه او با تحلیل دادههای علمیای که در اختیارش بود و با اعمال اصول نظریهای خود بر آنها به این نتیجه رسید که انسانها، شامپانزهها و شادیها جدّی مشترک دارند.
۲.چشم آبیها
تکامل نشان میدهد که برای اکثریت زمانی که انسانها وجود داشتهاند، چشمهایشان قهوهای بوده است؛ تا آنکه حولوحوش ۱۰ هزار سال پیش، جهش ژنتیکی در یک نمونهی آسیایی و ساکن در اطراف دریای سیاه، چشمهای آبی پدید آمد، دستکم هشت درصد نفوس جهان اینک چشمآبی هستند.
۳. پنج میلیون سال
اگرچه تمدن در بشر نمیتواند کهنتر از ۱۰ هزار سال –در خوشبینانهترین حالت– ولی تکامل این نوع، دستکم پنج میلیون سال را در برگرفته است تا رسیده به آنچه امروزه میبینیم، هومو سپینس یا انسان آگاه یا «خردمند» که با اجداد نهچندان متمدن خود تفاوتهای جوهری و نجومی دارد.
۴. اجداد پرندهها دایناسورها هستند
شواهد و مدارک محکم و متعددی وجود دارد که نشان میدهد که پرندگان، از گونهی خاصی از دایناسورها تکامل یافتهاند. اینگونهی خاص دایناسورها یکی از اعضای خانوادهی «تروپدها» بوده و اشتراکات ژنتیکی و شاخصهای مشترک میان این نوع و پرندگان، حاکی از ارتباط آنها در درخت تکامل است.
تلویزیون دیار از سوی شماریاز «خبرنگاران در تبعید» افغانستان پایهگذاری شدهاست. اینرسانه هماکنون روی پایگاههای دیجیتال، رویدادهای افغانستان و جهان را به زبانهای فارسی، پشتو و انگلیسی روایت میکند و در نظر دارد تا بهزودی پخش زندهی اینترنتی و ماهوارهای اش را نیز آغاز کند.